تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
رجزى خواند و سپس با نيزه به يكديگر حمله كردند و هيچيك كارى از پيش نبردند و هر يك از مقابله با ديگرى منصرف شد ، در اين هنگام عمرو عاص به عبد الرحمان پسر خالد گفت : اى پسر شمشير خدا ، حمله كن و عبد الرحمان رايت خود را پيش راند و ياران خود را جلو آورد . در اين حال على ( ع ) روى به اشتر كرد و گفت : مى بينى رايت معاويه تا كجا پيش آمده است بر قوم حمله كن اشتر رايت على ( ع ) را بدست گرفت و اين رجز را خواند : « من خود اشترم كه تشنج و پرش پلك چشمم معروف است ، من افعى نر - عراقم ، نه از قبيله ربيعه‌ام و نه از قبيله مضر ، بلكه از قبيله مذحجم ، گزيدگان سپيد پيشانى . » اشتر بر آن قوم ، شمشير نهاد و آنان را برگرداند . همام بن قبيصة طائى كه از همراهان معاويه بود ، به مقابلهء اشتر آمد و بر او و قبيله مذحج حمله آورد . عدى بن حاتم طائى به يارى اشتر شتافت و به قبيله طى حمله كرد و جنگ بسيار سخت شد و على ( ع ) استر رسول خدا ( ص ) را خواست و سوار شد و عمامهء رسول خدا را بر سر بست و فرياد برداشت كه اى مردم ، چه كسى جان خود را به خدا مى فروشد امروز روزى است كه روزهاى پس از آن بستگى به آن دارد . بين ده تا دوازده هزار نفر با او آماده شدند و على ( ع ) پيشاپيش آنان حركت مى كرد و اين رجز را مى خواند : « نرم و پيوسته به يكديگر چون حركت مورچگان ، حركت كنيد و از دست مشويد و فكر شما در شب و روز فكر جنگ خودتان باشد ، تا آنكه خون خود را بخواهيد و به آن دست يابيد ، يا بميريد . . . » على ( ع ) حمله كرد و مردم هم همگى همراهش حمله كردند و براى مردم شام هيچ صفى باقى نماند مگر اينكه آن را درهم ريختند و از جاى كندند ، آنچنان كه همگى به معاويه پيوستند و معاويه اسب خود را خواست كه بر آن ، سوار شود و بگريزد . معاويه پس از آن مى گفته است : در آن روز همين كه پاى خود را در ركاب نهادم اين ابيات عمرو بن اطنابة را به خاطر آوردم كه مى گويد : « عفت من و پايداريم و اينكه ستايش را با بهاى گران و سودبخش براى خود
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 338 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى