تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
پينه بستهء سياه ، ما تاكنون بسيارى نماز گزاردنهاى شما را نشانهء پارسايى در دنيا و شوق به ديدار خدا مى پنداشتيم و اينك فرار شما را جز براى گريختن از مرگ و شوق به دنيا نمى بينم اى كسانى كه شبيه ماده شتران پير و كثافتخواريد ، اى زشتى بر شما باد و شما پس از اين هرگز عزتى نخواهيد ديد ، دور شويد همچنان كه قوم ستمگران از رحمت خدا بدورند . آنان اشتر را دشنام دادند و او ايشان را دشنام داد و آنان با تازيانه‌هاى خود بر چهره مركب اشتر زدند و او هم با تازيانه خود بر چهرهء مركبهاى ايشان زد . در اين هنگام على ( ع ) بر آنان فرياد كشيد و از آن كار دست بداشتند . اشتر گفت : اى امير المومنين اين صف را بر آن صف وادار به حمله كن و دشمن را از پاى در آور . آنان بانگ برداشتند كه امير المومنين حكميت را پذيرفته است و به اين راضى شده است كه قرآن حكم باشد . اشتر گفت : اگر امير المومنين اين موضوع را پذيرفته و به آن راضى شده است من هم به همان چيزى كه او پذيرفته و راضى است راضيم ، و در اين هنگام مردم شروع به گفتن اين جمله كردند كه همانا امير المومنين بدون ترديد پذيرفته و راضى است ، و على عليه السلام خاموش بود و يك كلمه هم سخن نمى گفت و به زمين مى نگريست . آنگاه برخاست ، همگان سكوت كردند ، فرمود : اى مردم ، كار من با شما همواره چنان بود كه دوست مى داشتم ، تا آنكه جنگ از شما كشتگانى گرفت ، به خدا سوگند از شما گرفت و رها كرد و حال آنكه از دشمنتان گرفته است و رها نكرده است و جنگ ميان آنان تأثيرى سخت تر و فرسوده كننده‌تر داشت ، همانا كه من ديروز امير المومنين بودم و امروز مأمورم ، و در حالى كه نهى كننده بودم ، بازداشته و نهى شده گرديدم ، و شما زندگى را دوست مى داريد و بر من نيست كه شما را بر كارى كه خوش نمى داريد وادارم ، و نشست . نصر بن مزاحم مى گويد : سپس سالارهاى قبايل سخن گفتند و هر يك هر چه مى خواست و بر آن عقيده داشت چه دربارهء جنگ و چه دربارهء صلح اظهار داشت . كردوس بن هانى بكرى برخاست و گفت : اى مردم ، به خدا سوگند ما از هنگامى كه از معاويه تبرى جسته‌ايم هيچگاه او را دوست نداشته‌ايم و نخواهيم داشت و هرگز از هنگامى كه على را دوست داشته‌ايم از او تبرى نجسته و نخواهيم جست . كشته - شدگان ما شهيدند و زندگان ما نيكوكارانند و همانا كه على بر برهان روشن از پروردگار