تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
فراهم مى سازم مرا از گريز بازداشت . . . » پاى خود را از ركاب بيرون آوردم و بر جاى خود ايستادم و به عمرو عاص نگريستم و گفتم : امروز بايد صبر و پايدارى كرد و فردا افتخار . گفت : آرى ، راست مى گويى . ابن ديزيل مى گويد : عبد الله بن ابى بكر از عبد الرحمان بن حاطب ، از معاويه نقل مىكند كه مى گفته است : گردن و يال اسب خود را گرفتم و پاى در ركاب نهادم كه بگريزم ، ناگاه شعر ابن اطنابه را به ياد آوردم و به جاى خود برگشتم و به خير دنيايى رسيدم و اميدوارم به خير آخرت هم برسم . ابن ديزيل مى گويد : اين موضوع در روز هرير بود و پس از آن قرآنها برافراشته شد . و همو از ابن لهيعة از يزيد بن ابى حبيب از ربيعة بن لقيط نقل مىكند كه مى گفته است : در جنگ صفين شركت كرديم و از آسمان خون تازه بر ما باريد . مى گويد : در حديث ليث بن سعد در اين مورد آمده است كه از آسمان چنان خون تازه فرو مى ريخت كه مى توانستند با سينيها و ظرفها آن را بگيرند ، و ابن لهيعه مى گويد : چنان بود كه سينى و ظرف پر مى شد و دور مى ريختيم . ابراهيم بن ديزيل مى گويد : عبد الرحمان بن زياد ، از ليث بن سعد ، از يزيد بن ابى حبيب ، از قول كسى كه براى او حديث كرده بود ، از قول كسى كه در صفين حضور داشته است نقل مى كرده است كه بر آنان از آسمان خون تازه باريده است ، و اين موضوع در روز هرير بوده است و مردم خونها را با كاسه‌ها و ظرفها مى گرفته‌اند و مردم شام چنان ترسيده‌اند كه مى خواسته‌اند بگريزند . گويد : در اين هنگام عمرو عاص ميان شاميان برخاست و گفت : اى مردم ، اين نشانه‌اى از نشانه‌هاى قدرت خداوند است . هر كس كارهاى خود را ميان خود و خداى خويش اصلاح كند ، اگر اين دو كوه بر هم آيند او را زيانى نخواهد بود و آنان باز شروع به جنگ كردند . ابراهيم همچنين مى گويد : ابو عبد الله مكى از سفيان بن عاصم بن كليب حارثى از پدرش نقل مىكند كه ابن عباس گفته است : معاويه براى من نقل كرد و گفت : در آن روز ماديانش را كه داراى دست و پاى بلند بوده آماده ساخته بودند كه بر آن