تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
خدا فرا مى خواند و نخستين كس هستم كه به آن پاسخ مى دهم ، و براى من روا نيست و در دين من نمى گنجد كه به كتاب خدا فرا خوانده شوم و نپذيرم ، و همانا من با آنان جنگ كردم براى اينكه به حكم قرآن گردن نهند ، كه آنان خدا را در آنچه به ايشان فرمان داده است عصيان كردند و عهد خدا را شكستند و كتاب خدا را رها كردند ، و من اينك به شما اعلام مى دارم كه آنان با شما خدعه و مكر مى ورزند و عمل به قرآن را نمى خواهند . آنان گفتند : هم اكنون كسى پيش اشتر بفرست كه پيش تو آيد ، و اشتر بامداد شب هرير مشرف بر لشكر معاويه موضع گرفته بود كه وارد آن شود . . . . نصر بن مزاحم مى گويد : فضيل بن خديج ، از قول مردى از قبيله نخع ، براى من نقل كرد كه مصعب بن زبير ، از ابراهيم پسر مالك اشتر از چگونگى احضار مالك اشتر پرسيد . ابراهيم گفت : هنگامى كه على ( ع ) كسى را پيش پدرم فرستاد كه باز گردد من حاضر بودم و اشتر مشرف بر لشكر معاويه موضع گرفته بود كه حمله كند . على ( ع ) يزيد بن هانى را پيش اشتر فرستاد و گفت : به او بگو پيش من برگردد . يزيد رفت و اين پيام را به او رساند . اشتر گفت : به حضور على برگرد و بگو مناسب نيست در اين ساعت مرا از جايگاه خودم فرا خوانى كه اميدوار به فتح هستم و در مورد احضار من عجله مكن . يزيد بن هانى نزد على ( ع ) برگشت و موضوع را گزارش داد . همين كه يزيد پيش ما رسيد ، از جايى كه اشتر ايستاده بود بانگ هياهو و گرد و خاك برخاست و نشانه‌هاى فتح و پيروزى براى مردم عراق و نمودارهاى شكست و زبونى براى مردم شام آشكار شد ، ولى در اين هنگام همان گروه به على ( ع ) گفتند : به خدا سوگند ما چنين مى بينيم كه تو به اشتر فرمان جنگ دادى . گفت : آيا من با فرستادهء خود پيش او سخن آهسته گفتم و رازگويى كردم مگر چنين نبود كه من در حضور شما و آشكارا با او سخن گفتم مگر شما نشنيديد گفتند : دوباره كسى را بفرست كه او فورى به حضورت بيايد و گرنه به خدا سوگند از تو كناره مى گيريم على ( ع ) به يزيد بن هانى فرمود : بشتاب و بگويش كه پيش من بيا كه فتنه واقع شد يزيد پيش مالك اشتر آمد و او را آگاه كرد . اشتر پرسيد : اين فتنه و اختلاف به سبب برافراشتن اين قرآنهاست
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 333 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى