قبال رأى تو رايى نيست .
در اين هنگام اشعث بن قيس خشمگين برخاست و گفت : اى امير المومنين ، ما امروز براى تو همانگونهايم كه ديروز بوديم ، ولى معلوم نيست سرانجام كار ما چون آغاز آن باشد ، و هيچكس از اين قوم از من مهربانتر بر مردم عراق و خونخواهتر نسبت به مردم شام نيست به آن قوم در قبال اينكه كتاب خداى عز و جل حكم باشد پاسخ مثبت بده كه تو از آنان به قرآن سزاوارترى ، مردم هم زندگى را خوش مى دارند و جنگ و كشتار را ناخوش .
على ( ع ) فرمود : اين كارى است كه بايد با دقت و مهلت بررسى شود .
مردم از هر سو بانگ برداشتند : صلح ، ترك جنگ .
على ( ع ) فرمود : اى مردم من سزاوارترين كسى هستم كه به كتاب خدا پاسخ مثبت داده است و مىدهد ، ولى معاويه و عمرو بن عاص و ابن ابى معيط و ابن ابى سرح و ابن مسلمه نه اصحاب دينند و نه قرآن . من از شما به ايشان آشناتر و داناترم ، هم به هنگام كودكى و هم پس از اينكه مرد شدند با آنان مصاحبت داشتهام ، آنان بدترين كودكان و بدترين مردان بودند . اى واى بر شما ، اين كلمهء حقى است كه با آن ارادهء باطل مىشود آنان قرآن را از اين جهت بر نيفراشتهاند كه آن را بشناسند و به آن عمل كنند ، بلكه اين مكر و خدعه و سستى و زبونى است اينك سرها و بازوان خود را فقط يك ساعت به من عاريه دهيد كه حق به مقطع خود رسيده و چيزى باقى نمانده است تا دنبالهء ستمگران قطع شود . ناگاه گروهى بسيار از لشكريان على ( ع ) ، كه حدود بيست هزار بودند ، در حالى كه سرا پا مسلح بودند و شمشيرهاى خود را بر دوش نهاده بودند و پيشانيهايشان از فراوانى سجده پينه بسته و سياه شده بود پيش آمدند . مسعر بن فدكى و زيد بن حصين و گروهى از قاريان قرآن كه بعدها همگى از خوارج شدند پيشاپيش آنان حركت مى كردند و على عليه السلام را فقط با نام و بدون عنوان امير المومنين مورد خطاب قرار دادند و گفتند : اى على ، اكنون كه به كتاب خدا فرا خوانده شدى ، تقاضاى آن قوم را بپذير و گرنه ما ترا مى كشيم همانگونه كه پسر عفان را كشتيم ، به خدا سوگند اگر به آنان پاسخ مثبت ندهى اين كار را خواهيم كرد على ( ع ) به آنان فرمود : اى واى بر شما من نخستين كس هستم كه به كتاب -
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 332
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٣٢