درفشها گم شد و اوقات چهار نماز گذشت كه نتوانستند براى خدا سجدهيى كنند و فقط به گفتن تكبير قناعت شد . در چنين حالات سختى پير مردان و سران قوم بانگ برداشتند كه اى گروه اعراب خدا را ، خدا را ، در حفظ زنان محترم و دختران جابر مى گفته است : امام باقر ( ع ) در حالى كه اين حديث را براى ما نقل مى كرد مى گريست .
نصر بن مزاحم مى گويد : در اين هنگام مالك اشتر در حالى كه سوار بر اسب سرخ دم بريدهيى بود و مغفر خويش را بر كوههء زين خود نهاده بود پيش آمد و بانگ برداشت كه اى گروه مومنان صبر و پايدارى كنيد كه اينك تنور جنگ تافته شده و آفتاب از كسوف بيرون آمده و جنگ سخت شده است و درندگان برخى برخى را مى گيرند و چنانند كه شاعر سروده است : « معشوقه رفت و اشخاص مغلوب از او باز ماندند و ميان آنان جز اشخاص ضعيف باقى نمانده است . » گويد : در اين حال كسى به دوست خود مى گفت : اين شگفت مردى است اگر نيت [ پسنديده ] داشته باشد و دوستش به او پاسخ داد : مادرت بر سوگ تو بگريد ، چه نيتى بزرگتر از اين است اين مرد را همانسان كه مى بينى در خون شنا مىكند و جنگ او را به ستوه نياورده است و حال آنكه سر دليران از گرما به جوش آمده و دلها به حنجرهها رسيده است ولى او همچنان كه مى بينى برومند ايستاده و اين گونه سخن مى گويد پروردگارا ما را پس از اين زنده مگذار من [ ابن ابى الحديد ] مى گويم : پاداش مادرى كه چون مالك اشتر را پرورده است با خدا باد ، كه اگر كسى سوگند بخورد كه خداوند متعال ميان عرب و عجم شجاعتر از او ، جز استادش على ( ع ) ، نيافريده است ، من بر او بيم گناه ندارم ، و چه نيكو گفته است آن كسى كه از او دربارهء اشتر پرسيدهاند و گفته است : من دربارهء مردى كه زندگانى او مردم شام را و مرگش مردم عراق را شكست داد چه بگويم و براستى همانگونه است كه امير المومنين على عليه السلام دربارهاش گفته است : اشتر همانگونه بود كه من براى رسول خدا ( ص ) بودم .
. . .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 329
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٢٩