عمرو به معاويه گفت : مردان تو در قبال مردان او پايدارى نمى كنند ، تو هم مثل او نيستى كه براى كارى با تو جنگ مىكند و تو براى كار ديگرى ، تو زندگى و بقا را دوست دارى و او فنا و نيستى را مى خواهد . وانگهى اگر تو بر مردم عراق پيروز شوى آنان از تو بيم دارند ولى اگر على بر مردم شام پيروز شود از او بيمى ندارند ، و ناچار بايد كارى به آن قوم پيشنهاد كنى كه اگر آن را بپذيرند اختلاف نظر پيدا كنند و اگر نپذيرند باز هم اختلاف پيدا كنند . آنان را به اين كار فرا خوان كه قرآن را ميان خودت و ايشان حكم قرار دهى و با اين پيشنهاد در آن قوم به هدف خود ، خواهى رسيد ، و من همواره اين پيشنهاد را به تأخير مى انداختم تا وقتى كه كاملا به آن نيازمند شوى . معاويه ارزش اين پيشنهاد را فهميد و به او گفت راست گفتى .
. . . نصر مى گويد : عمرو بن شمر از جابر بن عمير انصارى نقل مىكند كه مى گفته است : به خدا سوگند ، گويى هم اكنون مى شنوم كه على عليه السلام روز هرير ، پس از اينكه جنگ ميان قبيله مذحج با قبايل عك و لخم و جذام و اشعرى ها سخت شد و چنان هول انگيز بود كه موهاى پيشانى از بيم آن سپيد مى شد و تا ظهر ادامه داشت ، به ياران خود مى گفت : تا چه وقت بايد اين دو قبيله را به اين حال رها كرد آنان كه براى ما فدا شدند و شما همچنين ايستادهايد و نگاه مى كنيد آيا از خشم خداوند بيم نداريد سپس روى به قبله كرد و دستهايش را به سوى خداى عز و جل بر افراشت و عرضه داشت : بار خدايا ، اى رحمان و رحيم ، اى يكتاى يگانه ، اى خداى بى نياز از همگان ، بار خدايا ، اى پروردگار محمد ، بار خدايا گامها به سوى تو برداشته مىشود و دلها آهنگ تو دارد و با تو راز و نياز مى گويد ، دستها بر آسمان برافراشته و گردنها كشيده و چشمها به عنايت تو دوخته شده است ، و بر آوردن نيازها طلب مىشود بار خدايا ما از غيبت پيامبرمان و بسيارى دشمن خود به بارگاه تو شكايت مى كنيم « تو در نزاع ميان ما و قوم ما ، به ما فتح ارزانى فرماى كه تو بهترين پيروزى دهندگانى » . و فرمان داد كه در پناه بركت خدا حركت كنيد و سپس فرياد برداشت
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 326
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٢٦