ابو جعفر مى گويد : در اين هنگام طفيل بن ادهم برابر جايگاه على ( ع ) و ابو شريح جذامى مقابل ميمنه و ورقاء بن معمر مقابل ميسره ايستادند و بانگ برداشتند : اى گروه اعراب ، خدا را ، خدا را ، نسبت به زنان و دختركان و پسركان خويش از روميان و تركان و ايرانيان بر حذر باشيد كه اگر كشته و فانى شويد فردا چه بر سرشان خواهد آمد خدا را ، خدا را ، در مورد دين خودتان و اينك اين كتاب خداوند حكم ميان ما و شماست .
على عليه السلام عرضه داشت : بار خدايا ، تو نيك مى دانى كه هدف ايشان قرآن نيست خود ميان ما و ايشان حكم كن ، كه تو حكم بر حق و آشكارى .
در اين هنگام ميان ياران على ( ع ) اختلاف نظر پديد آمد ، گروهى مى گفتند جنگ و گروهى مى گفتند حكم قرار دادن قرآن ، و اكنون كه ما به حكم كتاب فرا خوانده شدهايم ادامهء جنگ براى ما حلال نيست و در نتيجه جنگ سست شد و بار خود را بر زمين نهاد .
. . . نصر مى گويد : همچنين عمرو بن شمر از جابر نقل مىكند كه مى گفته است : ابو جعفر محمد بن على بن حسين ( ع ) [ يعنى حضرت باقر ] براى ما حديث فرمود كه چون روز جنگ بزرگ فرا رسيد ياران معاويه گفتند : امروز آوردگاه را رها نمى كنيم و از جاى خود تكان نمى خوريم تا آنكه كشته شويم يا خداوند به ما پيروزى عنايت كند . ياران على ( ع ) هم همينگونه گفتند كه امروز صحنهء پيكار را رها نمى كنيم تا كشته شويم يا خداوند فتح نصيب ما فرمايد ، و بامداد روزى از روزهاى شعرى كه روزى بلند و بسيار گرم بود مبادرت به جنگ كردند . نخست چندان تيراندازى كردند كه تيرهايشان تمام شد و پس از آن چندان نيزه به يكديگر زدند كه نيزهها در هم شكست و سپس از اسبها پياده شدند و برخى به برخى ديگر با شمشير حمله بردند ، آنچنان كه نيام شمشيرها شكسته شد و سواركاران ايستاده بر مركبها با شمشير و گزرهاى آهنى به يكديگر حمله بردند و شنوندگان صدايى جز هياهوى قوم و آواى دلاوران و برخورد آهن به كلاهخودها و جمجمهها و بر خورد دندانها به يكديگر [ يا فريادى كه از دهان بيرون مى آمد ] نمى شنيدند . خورشيد گرفت و گرد و خاك برانگيخته شد و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 328
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٢٨