تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
بكر بن عيسى مى گويد : على عليه السلام همواره مى فرمود : اى مردم كوفه ، اگر من از شهر شما با چيزى بيشتر از مركب و بار مختصر خود و غلامم فلانى بروم خائن خواهم بود . هزينهء امير المومنين ( ع ) از در آمد غله او در ينبع مدينه برايش مى رسيد و از همان درآمد به مردم نان و گوشت مى داد و حال آنكه خودش تريدى كه با اندكى روغن زيتون بود مى خورد . ابو اسحاق همدانى مى گويد : دو زن كه يكى عرب و ديگرى از موالى بود پيش على ( ع ) آمدند و از او چيزى خواستند . على ( ع ) به هر يك مقدارى درهم و گندم به طور مساوى داد . يكى از آن دو گفت : من زنى عرب هستم و اين يكى عجم است . على فرمود : به خدا سوگند من در مال عمومى براى فرزندان اسماعيل فضيلتى بر فرزندان اسحاق نمى بينم . معاوية بن عمار از جعفر بن محمد ( ص ) نقل مىكند كه مى گفته است . هيچگاه براى على ( ع ) در راه خدا دو كار پيش نمى آمد مگر آنكه دشوارتر آن دو را برمى گزيد ، و اى مردم كوفه ، شما مى دانيد كه او به هنگام حكومت در شهر شما از اموال خود در مدينه ارتزاق مى كرد و آرد خود را از بيم آنكه چيزى ديگر بر آن افزوده شود در كيسه‌يى مى نهاد و سرش را مهر مى كرد و چه كسى در دنيا زاهدتر از على عليه السلام بوده است نضر بن منصور از عقبة بن علقمه نقل مىكند كه مى گفته است : در كوفه به خانهء على عليه السلام رفتم و ديدم برابر او ماست بسيار ترشيده‌اى كه بوى آن مرا آزار مى داد قرار دارد و چند قطعه نان خشك . گفتم : اى امير المومنين ، آيا چنين خوراكى مى خورى به من فرمود : اى ابا الجنوب ، پيامبر ( ص ) نانى خشكتر از اين مى خورد ، و سپس به جامهء خود اشاره كرد و فرمود : و جامه‌يى خشن تر از اين مى پوشيد و اگر من آنچنان كه او رفتار مى فرمود رفتار نكنم بيم آن دارم كه به او ملحق نشوم . . . . عمران بن مسلمه از سويد بن علقمه نقل مىكند كه مى گفته است : در كوفه به خانهء على ( ع ) رفتم ، كاسهء ماست ترشيده‌يى برابرش بود كه از شدت ترشى ، من بوى آن را احساس مى كردم ، و گرده نان جوى در دست داشت كه سبوسهاى جو روى آن ديده مى شد و آن را [ با زور ] مى شكست و گاهى هم از زانوى خود براى شكستن آن كمك مى گرفت . فضه كنيز او ايستاده بود ، من گفتم : اى فضة ، آيا در مورد اين پير مرد