تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
است : در حضور على ( ع ) بودم . از ناحيهء جبل براى او مالى رسيده بود ، او برخاست ، ما هم همراهش برخاستيم و مردم آمدند و ازدحام كردند . على ( ع ) مقدارى پاره‌هاى ريسمان را به دست خويش گره زد و به يكديگر پيوست و سپس بر گرد اموال كشيد و فرمود : به هيچكس روا ندارم كه از اين ريسمان بگذرد و مردم همگان از اين سوى ريسمان نشستند . على ( ع ) خود آن سوى ريسمان رفت و فرمود : سالارهاى بخشهاى هفتگانه كجايند و كوفه در آن روزگار هفت بخش بود . آنان شروع به جابجا كردن محتويات جوالها كردند ، بطورى كه به هفت بخش مساوى تقسيم شد ، از جمله گرده نانى بود كه آن را هم به هفت بخش مساوى تقسيم كرد و فرمود هر بخش آن را روى يكى از بخشهاى اموال نهند و سپس اين بيت را خواند : « اين بر چيدهء من است و گزينه‌اش در آن است و حال آنكه دست هر كس كه چيزى مى چيند به سوى دهان اوست . » سپس قرعه كشى فرمود و به سالارهاى محله‌هاى هفتگانه داد و هر يك از ايشان افراد خود را فرا خواندند و جوالهاى خود را بردند . . . . مجمع از ابى رجاء روايت مىكند كه على عليه السلام شمشيرى را به بازار آورد و فرمود : چه كسى اين شمشير را از من مى خرد سوگند به كسى كه جان على در دست اوست ، اگر پول خريد جامه‌يى مى داشتم اين را نمى فروختم . من گفتم : ازارى به تو مى فروشم و براى پرداخت بهاى آن تا هنگامى كه مقررى خود را دريافت دارى مهلت مى دهم ، و چنان كردم ، و چون على ( ع ) مقررى خود را دريافت كرد بهاى آن ازار را به من پرداخت فرمود . هارون بن سعيد مى گويد : عبد الله بن جعفر بن ابى طالب به على عليه السلام گفت : اى امير المومنين ، اگر دستور دهى به من كمك هزينه يا خرجى دهند بسيار خوب است كه به خدا سوگند خرجى ندارم ، مگر آنكه مركب خود را بفروشم . فرمود : نه ، به خدا سوگند براى تو چيزى ندارم ، مگر اينكه به عمويت دستور دهى چيزى بدزدد و به تو بدهد .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 318 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى