تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
از خدا نمى ترسيد مگر نمى توانيد آرد نانش را ببيزيد گفت : خوش نداريم اجير باشيم و خلاف دستور كار كنيم . از هنگامى كه ما در خدمت و مصاحبت اوييم از ما عهد گرفته است كه آردى را براى او نبيزيم و نخاله‌اش را جدا نكنيم . سويد مى گويد : على عليه السلام نمى شنيد كه فضه چه مى گويد ، به سوى او برگشت و فرمود : چه مى گويى گفت : از او بپرس . امير المومنين به من فرمود به او چه گفتى گفتم : من به فضه گفتم چه خوب بود آردش را مى بيختيد على ( ع ) گريست و فرمود : پدر و مادرم فداى آن كسى باد كه هيچگاه سه روز پياپى از نان گندم سير نشد تا از دنيا رفت و هرگز آردى را كه او نانش را مى خورد نبيختند ، و منظور على رسول خدا ( ص ) بود . يوسف بن يعقوب از صالح كيسه فروش نقل مىكند كه مى گفته است : مادر - بزرگش على ( ع ) را در كوفه ديده است كه مقدارى خرما را بر دوش مى كشد ، بر او سلام داده و گفته است : اى امير المومنين ، اين بار را به من بده كه به خانه‌ات ببرم . فرموده است : پدر افراد خانواده سزاوارتر به حمل آن است . گويد : على ( ع ) سپس به من گفت : ميل ندارى از اين خرما بخورى گفتم : نمى خواهم . على ( ع ) آن را به خانه خود برد و سپس در حالى كه همان ملافه را كه خرما در آن بود رداى خويش قرار داده و هنوز پوست خرما بر آن ديده مى شد بازگشت و با مردم نماز جمعه گزارد . محمد بن فضيل بن غزوان مى گويد : به على عليه السلام گفته شد : چه مقدار صدقه مى دهى ، چه مقدار مال خود را خرج مى كنى آيا از اين كار اندكى نمى كاهى فرمود : به خدا سوگند ، اگر بدانم كه خداوند متعال يك صدقهء واجب را از من قبول مى فرمايد از اين كار باز مى ايستم ، ولى به خدا سوگند نمى دانم كه خداوند سبحان چيزى را از من مى پذيرد يا نه عنبسة عابد از عبد الله بن حسين بن حسن نقل مىكند كه على عليه السلام به روزگار زندگى پيامبر ( ص ) هزار برده را با پولى كه از دسترنج و عرق ريزى پيشانى خود بدست آورده بود آزاد فرمود و چون عهده‌دار خلافت شد اموال بسيار براى او مى رسيد و شيرينى او چيزى جز خرما و جامه‌اش چيزى جز كرباس نبود . عوام بن حوشب از ابو صادق روايت مىكند كه چون على عليه السلام با ليلى دختر مسعود نهشلى ازدواج كرد ، براى او در خانهء على ( ع ) خيمه و پرده‌يى زدند .