و گفت : پسركم بدون ترديد بهترين مردم را ديدهاى . محمد بن فضيل ، از هارون بن عنترة ، از زاذان نقل مىكند كه مى گفته است : همراه قنبر غلام على ( ع ) بودم پيش على رفتيم . قنبر گفت : اى امير المومنين ، برخيز كه براى تو چيزى اندوخته و پنهان كردهام . على فرمود : اى واى بر تو ، چه چيزى است قنبر گفت : برخيز و با من بيا . على ( ع ) برخاست و همراه قنبر به خانه رفت .
ناگاه جوالى را ديد كه آكنده از پيالهها و جامهاى زرين و سيمين بود . قنبر گفت : اى امير المؤمنين چون ديدم هيچ چيزى را باقى نمى گذارى و تقسيم مى كنى ، اين جوال را از بيت المال براى تو اندوخته كردم . على ( ع ) فرمود : اى قنبر ، واى بر تو گويا دوست داشتهاى كه به خانهء من آتش بزرگى در آورى سپس شمشيرش را كشيد و چندان ضربه بر آن جوال زد كه هر يك از جامها و پيالهها از نيمه يا يك سوم شكسته شد و سپس مردم را فرا خواند و فرمود : آن را طبق حصه و سهم تقسيم كنيد . سپس برخاست و بيت المال را گشود و هر چه در آن يافت تقسيم فرمود . در آن ميان به مقدارى سوزن و جوال دوز در بيت المال برخورد و فرمود : اينها را هم حتما تقسيم كنيد . مردم گفتند : نيازى به آن نداريم . اين سوزنها و جوال دوزها از آنجا در بيت المال جمع شده بود كه على ( ع ) از هر پيشهور از جنسى كه توليد مى كرد مى پذيرفت .
على ( ع ) خنديد و گفت : بايد چيزهاى بد بيت المال همراه چيزهاى خوب و گران آن گرفته شود .
. . . عبد الرحمان بن عجلان روايت مىكند و مى گويد : على ( ع ) انواع دانههاى ريز مثل زيره و كنجد و خشخاش و سپند را هم ميان مردم تقسيم مى فرمود .
مجمع تيمى نقل و روايت مىكند كه على ( ع ) هر جمعه بيت المال را جارو مى كرد و در آن دو ركعت نماز مى گزارد و مى فرمود : باشد كه روز رستاخيز براى من گواهى دهد .
بكر بن عيسى از عاصم بن كليب جرمى از قول پدرش نقل مىكند كه مى گفته
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 317
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣١٧