تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
مى كنى گفت : تا هنگامى كه بدى و نيكى مى كنند . و [ مى بينيد كه ] اين امير المومنين على عليه السلام است كه پس از پيامبر ( ص ) سرور همه آدميان است و مردم كوفه و كوفه را پس از يارى خواستن از ايشان براى جنگ با اصحاب جمل آنچنان مى ستايد كه برخى از آن را در گذشته آورديم و بقيه آن را هم خواهيم آورد و مدحى كم و اندك نيست ، و چون چشمش به كوفه مى افتد مى فرمايد : آفرين بر تو و بر اهل تو ، هيچ ستمگرى آهنگ تو نمى كند مگر اينكه خداوند او را در هم مى شكند ، و كوفه و مردمش را ستايش مىكند همانگونه كه بصره را نكوهش و بر آن و مردمش نفرين مىكند . ولى همين كه مردم كوفه به هنگام حكميت او را خوار و زبون كردند و از يارى دادنش براى جنگ با شاميان خوددارى كردند و خوارج از ميان ايشان خروج كردند و مارقين از ايشان برخاستند و از ايشان خواست براى جنگ حركت كند و نپذيرفتند و از ايشان يارى و فرياد رسى خواست و انجام ندادند و از ايشان نشانه‌هاى سستى و علائم شكست را مشاهده فرمود همين مدح و ستايش به نكوهش و اين تعريف به گله‌مندى و فرو كوفتن و نكوهيدن مبدل مىشود . و اين موضوعى است كه در طبيعت آدمى سرشته شده است . پيامبر ( ص ) هم همينگونه بوده‌اند و قرآن عزيز هم همينگونه است . هنگامى كه انصار قيام كردند و يارى دادند آنان را مى ستايد و چون در جنگ تبوك ياران پيامبر ( ص ) از حركت درنگ كردند ، آنان را نكوهش مىكند و مى فرمايد : « آنان كه از جهاد در التزام رسول خدا خوددارى كردند شاد شدند و جهاد با اموال و جانهايشان در راه خدا بر ايشان سخت ناخوشايند است » و بقيهء آيات ، تا آنكه خداوند از ايشان راضى شد ، و باز مى فرمايد : « و بر آن سه تن كه تخلف ورزيدند » يعنى از رسول خدا « تا آنكه زمين با همه فراخى بر آنها تنگ شد . » .

مناقب على عليه السلام و ذكر گزينه‌هايى از اخبار او در مورد عدل و زهدش

على بن محمد بن ابو سيف مدائنى از فضيل بن جعد نقل مىكند كه مى گفته
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 314 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى