آن سه چيست گفت : نخست اينكه به قضيه [ كشته شدن عثمان ] راضى هستى ، ديگر آنكه سفلگان را گرد خود جمع كردهاى و ديگر بيتابى تو به هنگام گرفتارى است .
فرمود : همانا كه تو زنى هستى ، برو كنارى بنشين و دامن زير پاى كش . گفت : نه ، به خدا سوگند نشستنى جز در سايه شمشيرها نخواهد بود .
عمرو بن شمر جعفى از جابر ، از رفيع بن فرقد بجلى نقل مىكند كه مى گفته است : شنيدم على ( ع ) چنين مى گفت : اى مردم كوفه شما را با تازيانهيى كه با آن ، سفلگان را پند مى دهم زدم و نديدم كه بس كنيد و با تازيانهيى كه با آن حدود را جارى مى كنم شما را زدم و نديدم كه از نادانى باز ايستيد فقط همين باقى مانده است كه شما را با شمشير خود بزنم ، هر چند مى دانم آن هم شما را روبراه نمى سازد ، ولى خوش نمى دارم به اين كار مبادرت كنم . جاى شگفتى است ميان رفتار شما و رفتار مردم شام امير آنان از فرمان خدا سرپيچى مىكند و آنان از او فرمان مى برند و امير شما از خداوند اطاعت مىكند و شما از فرمان او سرپيچى مى كنيد به خدا سوگند اگر با اين شمشير خود بينى مومن را قطع كنم كه نسبت به من كينه بورزد هرگز كينهتوزى نخواهد كرد و اگر دنيا را با هر چه در آن است به كافر دهم هرگز مرا دوست نخواهد داشت و اين همان حكم و قضايى است كه بر زبان پيامبر ( ص ) جارى شده و فرموده است : هرگز مؤمنى به من كينه و خشم نمى گيرد و هيچ كافرى مرا دوست نمى دارد ، و هر كس بار ستم بر دوش دارد همانا كه نااميد و زيانكار است . اى مردم كوفه به خدا سوگند بايد در جنگ با دشمن خود پايدار و شكيبا باشيد و گرنه خداوند قومى را ، كه شما از آنان بر حق سزاوارتريد ، بر شما چيره مى فرمايد و آنان شما را سخت عذاب خواهند داد آيا از يك بار كشته شدن با شمشير به مرگ بر روى بستر مى گريزيد و حال آنكه به خدا سوگند مرگ بر بستر سخت تر از ضربه هزار شمشير است .
مى گويم [ ابن ابى الحديد ] : اين سخن ابو العيناء چه زيبا و پسنديده است كه چون متوكل به او گفت : تا چه وقت ، گاه مردم را مى ستايى و گاه نكوهش و هجو
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 313
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣١٣