تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
آمد و گفت : اى امير مژده باد كه على چون ديد خداوند از اين لشكر چه بر سر او خواهد آورد گام واپس نهاد و يارانش نيز از گرد او پراكنده شدند . در همين هنگام مرد ديگرى آمد و همينگونه به زبير خبر داد ، زبير گفت : اى واى بر شما مگر ممكن است ابو الحسن از جنگ بر گردد به خدا سوگند كه اگر جز خار بنى نيابد در پناه آن ، سوى ما حمله خواهد آورد . آنگاه مرد ديگرى آمد و خطاب به زبير گفت : اى امير گروهى از ياران على از جمله عمار بن ياسر از او جدا شده‌اند و قصد پيوستن به ما دارند ، زبير گفت : سوگند به خداى كعبه امكان ندارد و عمار هرگز از على جدا نخواهد شد . آن مرد چند بار گفت : به خدا سوگند كه عمار چنين كرده است ، و چون زبير ديد آن مرد از سخن خود بر نمى گردد همراه او مرد ديگرى فرستاد و گفت : برويد و ببينيد چگونه است . آن دو رفتند و برگشتند و گفتند : عمار از سوى سالار خود به رسالت پيش تو مى آيد . جون گفت : به خدا سوگند شنيدم كه زبير مى گويد : واى كه پشتم شكست ، واى كه بينى من بريده شد ، واى كه سيه روى شدم . و اين سخنان را مكرر كرد ، و سپس سخت لرزيد . من با خود گفتم : به خدا سوگند زبير ترسو نيست و او از شجاعان نام آور قريش است و اين سخنان او را ريشه ديگرى است و من نمى خواهم در جنگى كه فرمانده و سالار آن چنين مى گويد شركت كنم و پيش شما برگشتم . اندك زمانى گذشت كه زبير در حالى كه از قوم كناره گرفته بود از كنار ما گذشت و عمير بن جرموز او را تعقيب كرد و كشت . . . . بيشتر روايات حكايت از اين دارد كه عمير بن جرموز همراه خوارج در جنگ نهروان كشته شده است ، ولى در برخى از روايات آمده است كه تا روزگار حاكم شدن مصعب پسر زبير بر عراق زنده بوده است و چون مصعب به بصره رسيد ابن جرموز از او ترسيد و گريخت . مصعب گفت : بيايد سلامت خواهد ماند و مقررى خودش را هم كامل بگيرد ، آيا چنين پنداشته است كه من او را قابل اين مى دانم كه در قبال خون زبير او را بكشم و او را فداى او قرار دهم و اين از تكبرهاى پسنديده است . ابن جرموز همواره براى امور دنيوى خود دعا مى كرد . به او گفتند : كاش براى آخرت خويش دعا كنى و چرا چنين نمى كنى گفت : من از بهشت نوميد شده‌ام زبير نخستين كس است كه شمشير در راه خدا كشيد ، در آغاز دعوت پيامبر ( ص ) گفته شد رسول خدا كشته شده است و او در حالى كه نوجوانى بود با شمشير كشيده