[ وانگهى ، كسى كه اين خطبه را به معاويه نسبت داده است شيب بن صفوان است كه راوى بسيار ضعيفى است و ابو حاتم رازى مى گويد : هيچ گفتهء او حجت نيست و ذهبى هم در ميزان الاعتدال ( ج 2 ص 276 ) او را ضعيف شمرده است .
و جاى تعجب است كه چگونه احمد زكى صفوت در ص 175 ج 2 جمهرة - خطب العرب اين خطبه را از معاويه مىداند . ابن ابى الحديد ضمن شرح اين خطبه دو مبحث اخلاقى بسيار پسنديده در نكوهش ريا و شهرت و پسنديدگى خمول و عزلت آورده كه بسيار خوب از عهده برآمده است . ]
خطبه ( 33 )
خطبهيى كه على عليه السلام هنگام حركت خود براى جنگ با مردم بصره ايراد فرموده است [ در اين خطبه كه با عبارت « قال عبد الله بن عباس : دخلت على امير المومنين عليه السلام بذى قار و هو يخصف نعله » ( ابن عباس مى گويد : در ذوقار به حضور امير المومنين عليه السلام رسيدم و كفش خود را مرمت مى فرمود ) ، شروع مىشود پس از توضيحات لغوى و بلاغى چنين آمده است ] :
از اخبار ذوقار
ابو مخنف از كلبى ، از ابو صالح ، از زيد بن على ، از ابن عباس نقل مىكند كه مى گفته است : چون با على عليه السلام در ذوقار فرود آمديم ، گفتم : اى امير المومنين ، به گمان من گروه بسيار اندكى از مردم كوفه به حضورت خواهند آمد . فرمود : به خدا سوگند شش هزار و پانصد و شصت مرد از ايشان بدون هيچ بيش و كمى پيش من خواهند آمد . ابن عباس مى گويد : به خدا سوگند از اين سخن به شك و ترديد سختى افتادم و با خود گفتم : به خدا سوگند هنگامى كه بيايند آنان را خواهم شمرد .