طلب داشت . روزى طلحه به او گفت : طلب تو آماده است آن را بگير . عثمان گفت : به پاس جوانمردى تو و به عنوان كمك هزينه از آن خودت باشد . و چون عثمان محاصره شد على عليه السلام به طلحه گفت : ترا به خدا سوگند مردم را از عثمان باز دار و خود از او دست بردار ، گفت : به خدا سوگند اين كار را نمى كنم تا آنكه بنى اميه به سوى حق باز آيند و از خود انصاف دهند . على ( ع ) پس از آن مكرر مى گفت : خداوند ابن صعبة [ يعنى طلحه ] را زشت روى فرمايد كه عثمان به او آن عطا را داد و او چنان كرد كه كرد .
خطبه ( 31 )
از جمله سخنان امير المومنين على عليه السلام به ابن عباس هنگامى كه او را پيش از شروع جنگ جمل نزد زبير فرستاده بود تا او را به اطاعت از خود فرا خواند .
[ در اين خطبه كه با عبارت « لا تلقين طلحة . . . » ( با طلحه ديدار مكن . . . ) شروع مىشود ، پس از توضيحات لغوى و ادبى و بحثى فقهى در مورد ميراث بردگان آزاد - شده و حق تعصيب كه از مسائل مورد اختلاف شيعه و سنى است اين مطالب تاريخى طرح و بررسى شده است ] :
بخشى از اخبار زبير و پسرش عبد الله
در ايام جنگ جمل عبد الله بن زبير با مردم نماز مى گزارد [ و عهدهدار پيشنمازى بود ] زيرا طلحه و زبير در آن مورد با يكديگر ستيز داشتند و عايشه براى تمام شدن ستيز آن دو به عبد الله فرمان داد تا امامت در نماز را بر عهده بگيرد ، و نيز شرط كرد كه اگر پيروز شدند اختيار تعيين خليفه با عايشه باشد كه هر كه را خلافت بگمارد .
عبد الله بن زبير مدعى بود كه براى خلافت از پدرش و طلحه سزاوارتر است