و بعد آن را رها كرد و گفت : نياى خود ابو عبد الله زبير بن عوام را در خواب ديدم كه از جنگ جمل معذرت خواهى مى كرد . گفتم : چگونه معذرت مى خواهى و حال آنكه خودت اين شعر را خواندهاى كه : « به ايشان آويخته شدهام كه چون پيچك آفريده شدهام . . . » هرگز آنان را رها نمى كنم تا ميان ايشان الفت و دوستى پديد آوردم ، گفت من هرگز چنين نگفتهام .
[ پس از اين بحثى لطيف دربارهء استدراج در چگونگى بيان طرح شده كه خارج از موضوع بحث تاريخ است . ]
خطبه ( 32 )
اين خطبه با عبارت « ايها الناس انا قد اصبحنا فى دهر عنود » ( اى مردم ما در روزگارى سركش واقع شدهايم ) شروع مىشود .
[ در اين خطبه هر چند هيچگونه بحث تاريخى ايراد نشده است ، ولى تذكر اين نكته لازم است كه برخى بدون دقت آن را به معاويه نسبت دادهاند ، ] سيد رضى ( رض ) [ در اين باره چنين ] گفته است : « گاه گاهى كسانى كه علم نداشتهاند اين خطبه را به معاويه نسبت دادهاند و حال آنكه اين خطبه از كلام امير المومنين على عليه السلام است و در آن شك و ترديدى نيست و زربا خاك ، و آب گواراى شيرين با آب شور كجا قابل مقايسه است راهنماى خردمند [ در ادب ] و ناقد بصير عمرو بن بحر جاحظ اين خطبه را در كتاب البيان و التبيين به نقد آورده است و نام كسى را كه آن را به معاويه نسبت داده ذكر كرده است ، و سپس خود به شرح آن پرداخته و گفته است : اين خطبه به كلام على ( ع ) شبيهتر و به روش او در چگونگى تقسيم مردم و اخبار از حالات آنان و مغلوب شدن و خوارى و بيم و تقيه مناسب تر است . جاحظ سپس افزوده است كه ما در كدام وقت و چه حالتى از حالات معاويه ديدهايم كه در سخنان خود مسلك پارسايان و روش پرستندگان را داشته باشد كه در اين مورد »