تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
ام حبيبة هم در حالى كه سوار بر استرى بود و مشك كوچك آبى همراه داشت آمد و گفت : وصيت نامه‌هايى كه مربوط به يتيمان بنى اميه است پيش اين مرد [ عثمان ] است ، و دوست دارم در آن مورد از او بپرسم تا اموال يتيمان تباه نشود ، دشنامش دادند و گفتند : دروغ مى گويى و با شمشير مهار استر را بريدند كه رم كرد و نزديك بود ام حبيبة از آن فرو افتد ، مردم او را گرفتند و به خانه‌اش رساندند . طبرى همچنين مى گويد : روز ديگرى عثمان از فراز بام بر مردم مشرف شد و گفت : شما را به خدا آيا نمى دانيد كه من چاه رومة را با مال خودم خريدم كه از آب شيرين آن استفاده كنم و سهم خود را در آن همچون سهم يكى از مسلمانان قرار دادم گفتند : آرى مى دانيم . گفت : پس چرا مرا از آشاميدن آب آن باز مى داريد تا مجبور شوم با آب شور افطار كنم و سپس گفت : شما را به خدا سوگند مى دهم ، آيا نمى دانيد كه من فلان زمين را خريدم و ضميمهء مسجد كردم گفتند : آرى مى دانيم . گفت : آيا كسى را مى شناسيد كه پيش از من از نماز گزاردن در آن منع كرده باشند طبرى همچنين از عبد الله بن ابى ربيعة مخزومى نقل مىكند كه مى گفته است : در آن هنگام پيش عثمان رفتم ، دست مرا گرفت و گفت : سخنان اين كسانى را كه بر در خانه‌اند بشنو . برخى مى گفتند : منتظر چه هستيد برخى مى گفتند : شتاب مكنيد ، شايد دست بردارد و از كارهاى خود برگردد . در همين حال طلحه از آنجا گذشت ، ابن عديس بلوى پيش او رفت و آهسته با او سخنانى گفت و برگشت و به ياران خود گفت : اجازه ندهيد كسى به خانه عثمان وارد شود و مگذاريد كسى از خانه خارج شود . عبد الله بن عياش مى گويد : عثمان به من گفت : اين كارى است كه طلحه به آن دستور داده است پروردگارا شر طلحه را از من كفايت فرماى كه او اين قوم را بر اين كار وا داشت و آنان را بر من شوراند ، و به خدا سوگند اميدوارم از خلافت بى بهره بماند و خونش ريخته شود [ عبد الله بن عياش ] مى گويد : خواستم از خانهء
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 294 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى