عثمان بيرون آيم ، اجازه ندادند ، تا محمد بن ابى بكر به آنان دستور داد كه مرا رها كردند تا بيرون آيم .
طبرى مى گويد : چون اين كار طول كشيد و مصريان متوجه شدند جرمى كه در مورد عثمان مرتكب شدهاند همچون قتل است و ميان آن كار و كشتن عثمان فرقى نيست و از زنده گذاشتن عثمان هم بر جانهاى خويش ترسيدند تصميم گرفتند از در خانه وارد خانه شوند ، در بسته شد و حسن بن على و عبد الله بن - زبير و محمد بن طلحه و مروان و سعيد بن عاص و گروهى از فرزندان انصار از ورود آنان جلوگيرى كردند . عثمان به آنان گفت : شما از يارى دادن من آزاديد ، ولى نپذيرفتند و نرفتند .
در اين هنگام ، مردى از قبيله اسلم به نام نيار بن عياض كه از اصحاب بود برخاست و عثمان را صدا زد و به او دستور داد خود را از خلافت خلع كند . در حالى كه او با عثمان گفتگو و خلع كردن خود را از خلافت به او پيشنهاد مى كرد كثير بن صلت كندى كه از ياران عثمان و درون خانه بود به نيار بن عياض تيرى زد و او را كشت . مصريان و ديگران فرياد برآورند كه قاتل ابن عياض را به ما بسپاريد تا او را در قبال خون نيار بكشيم . عثمان گفت : هرگز مردى را كه مرا يارى داده است به شما كه مى خواهيد مرا بكشيد تسليم نمى كنم . مردم بر در خانه هجوم آوردند و در بر روى ايشان بسته شد ، آتش آوردند و در و سايبانى را كه بر آن بود آتش زدند .
عثمان به يارانش كه پيش او بودند گفت : پيامبر ( ص ) با من عهدى فرمودهاند كه من بر آن صابرم و آيا شايسته است مردى را كه از من دفاع و به خاطر من جنگ كرده است بيرون كنم عثمان به حسن بن على گفت : پدرت دربارهء تو سخت نگران است ، پيش او برو و ترا سوگند مى دهم كه پيش او برگردى ، ولى حسن بن على نپذيرفت و همچنان براى حمايت از عثمان بر جاى ماند .
در اين هنگام مروان با شمشير خود براى ستيز با مردم بيرون آمد ، مردى از بنى ليث ضربتى بر گردنش زد كه مروان بر اثر آن در افتاد و بى حركت ماند و يكى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 295
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٩٥