عاملان خود را عزل كند و مظالم آنان را بازگرداند . پاسخ عثمان به ايشان چنين بود كه اگر من هر كس را شما مى خواهيد - نه آن كس را كه من مى خواهم - به حكومت بگمارم ، بنابراين من عهدهدار كارى در خلافت نخواهم بود و فرمان فرمان شما خواهد بود . آنان نيز گفتند : به خدا سوگند يا بايد چنين كنى يا از خلافت خلع يا كشته خواهى شد . او نپذيرفت و گفت : جامهيى را كه خداوند بر من پوشانده است از تن خويش بيرون نمى آورم .
آنان هم او را محاصره كردند و بر او سخت گرفتند .
همچنين ابو جعفر طبرى روايت مىكند كه چون محاصره بر عثمان شدت يافت بر بام آمد و مشرف بر مردم شد و گفت : اى مردم مدينه شما را به خدا مى سپارم و از خداوند مسألت مى كنم كه پس از من خلافت را براى شما نيكو فرمايد . سپس گفت : شما را به خدا سوگند مى دهم ، مگر نمى دانيد كه به هنگام كشته شدن عمر همگان از خداوند خواستيد كه براى شما بهترين را برگزيند و شما را بر گرد بهترين كس جمع و با حكومت او موافق فرمايد آيا معتقديد كه خداوند استدعاى شما را نپذيرفته و با آنكه اهل حق و انصار پيامبر خداييد شما را خوار و زبون فرموده است يا آنكه معتقديد كه دين خدا در نظرش خوار شده و هر كس به حكومت مى رسيد اهميتى نداشت هنوز اهل دين پراكنده نشدهاند ، و اگر بگوييد خلافت من با مشورت و تبادل نظر صورت نگرفته است اين نوعى ستيزهگرى و دروغ است ، و شايد مى خواهيد بگوييد هر گاه امت عصيان ورزد و در مورد امامت مشورت نكند خداوند آن را به خودش وا مى گذارد آيا مى خواهيد بگوييد خداوند سرانجام كار مرا نمى دانسته است آرام بگيريد آرام و مرا مكشيد كه فقط كشتن سه گروه جايز است : آن كس كه با داشتن همسر زنا كند و آن كس كه پس از ايمان كافر شود و آن كس كه كسى را به ناحق كشته باشد ، و اگر شما مرا بكشيد شمشير بر گردنهاى خويش نهادهايد و سپس خداوند هرگز آن را از شما بر نخواهد داشت .
گفتند : اينكه گفتى مردم پس از كشته شدن عمر طلب خير كردند بديهى است هر چه خداوند انجام دهد خود گزينه و بهترين است ، ولى خداوند ترا بليه و آزمايشى قرار داد كه بندگان خود را با آن آزمايش كند و بديهى است كه ترا حق قدمت و پيشگامى است و شايستهء حكومت بودهاى ، ولى كارها كردى كه خود مى دانى و نمى توانيم امروز از بيم آنكه ممكن است در سال آينده فتنهيى رخ دهد از اجراى حق بر تو خوددارى كنيم ، و اينكه مى گويى فقط ريختن خون سه گروه جايز است ،
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 292
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٩٢