نسبت به تو جز اينكه حق خدا را از تو گرفتهام گناهى انجام دادهام محمد ريش عثمان را به دست گرفت و گفت : اى نعثل خدا خوار و زبونت كناد عثمان گفت : من نعثل نيستم بلكه عثمان و امير مومنانم . محمد گفت : معاويه و فلان و به همان براى تو كارى نساختند . عثمان گفت : اى برادر زاده ، ريش مرا رها كن كه پدرت هرگز آن را چنين نمى گرفت . محمد گفت : اگر اين كارها كه كردهاى در زندگى پدرم انجام داده بودى همينگونه ريشت را مى گرفت و آنچه نسبت به تو در نظر است بسيار سخت تر است از گرفتن ريش تو . گفت : از خداى بر ضد تو يارى مى جويم و از او كمك مى طلبم . محمد بن ابو بكر او را رها كرد و بيرون آمد و گفته شده است با پيكان پهنى كه در دست داشت به پيشانى او ضربتى نواخت . در اين هنگام سودان بن حمران و ابو حرب غافقى و قتيرة بن وهب سكسكى وارد شدند ، غافقى با عمودى كه در دست داشت ضربتى بر عثمان زد و بر قرآنى كه در دامن عثمان بود لگد زد و آن مقابل عثمان بر زمين افتاد و بر آن خون ريخت . سودان خواست بر عثمان شمشير بزند ، نائله دختر فرافصة همسر عثمان كه از قبيله بنى كلاب بود خود را روى عثمان انداخت و در حالى كه فرياد مى كشيد دست خود را سپر شمشير قرار داد و شمشير انگشتهاى او را بريد و قطع كرد و ناچار پشت كرد و رفت . يكى از آنان به سرين او نگريست و گفت : چه سرين بزرگى دارد ، و سودان شمشير زد و عثمان را كشت .
و گفته شده است : عثمان را كنانة بن بشير تجيبى يا قتيرة بن وهب كشتهاند ، در اين هنگام غلامان و بردگان آزاد كرده عثمان به حجره در آمدند و يكى از ايشان گردن سودان را زد و او را كشت . قتيرة بن وهب آن غلام را كشت ، و غلامى ديگر بر جست و قتيره را كشت و خانه عثمان تاراج شد ، و هر زيور كه بر زنان بود و آنچه در بيت المال موجود بود همه را به غارت بردند و در بيت المال ، دو جوال بزرگ آكنده از درهم بود . آنگاه عمرو بن حمق بر جست و بر سينه عثمان كه هنوز رمقى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 297
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٩٧