تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
و سستى او كارها بدون اطلاعش صورت مى گيرد . اكنون خودت را از خلافت خلع كن . گفت : من پيراهنى را كه خداوند بر من پوشانده است از تن بيرون نمى آورم ، ولى توبه مى كنم و تغيير روش مى دهم . گفتند : اگر اين نخستين گناهى بود كه از آن توبه مى كردى سخنت را مى پذيرفتيم ، ولى مى بينيم كه همواره توبه مى كنى و باز به گناه بر مى گردى و ما بر نمى گرديم تا ترا خلع كنيم يا بكشيم ، يا خودمان در اين راه كشته شويم و جانهاى ما به خدا ملحق شود ، و اگر ياران و خويشاوندانت بخواهند از تو دفاع كنند با آنان چندان جنگ مى كنيم كه به تو دست يابيم . عثمان گفت : اگر قرار باشد از خلافت خداوند دست بكشم كشته شدن براى من بهتر از آن است ، اما اينكه شما با كسانى كه بخواهند از من دفاع كنند جنگ كنيد ، من به هيچكس دستور نمى دهم با شما جنگ كند و هر كس هم با شما جنگ كند بدون اجازه من است ، و من اگر مى خواستم با شما جنگ كنم به لشكرها مى نوشتم كه پيش من آيند يا خود به ناحيه‌يى مى رفتم . هياهو و جنجال بسيار شد و على ( ع ) برخاست و مصريان را با خود از خانهء عثمان بيرون برد و خود به منزل خويش رفت . ابو جعفر طبرى مى گويد : عثمان براى معاويه و ابن عامر و ديگر اميران لشكرها نامه نوشت و از ايشان يارى خواست و دستور داد شتابان بر آن كار مبادرت ورزند و لشكرها را پيش او گسيل دارند . معاويه در اين كار درنگ كرد ، ولى يزيد بن اسد - قسرى ، پدر بزرگ خالد بن عبد الله بن يزيد كه بعدها امير عراق شد ، براى اين كار ميان شاميان اقدام كرد و گروهى بسيار از او پيروى كردند و او همراه ايشان براى يارى عثمان حركت كرد ، ولى چون به وادى القرى رسيدند خبر كشته شدن عثمان به آنان رسيد و از آنجا برگشتند . و گفته شده است : معاويه از شام حبيب بن مسلمه فهرى را گسيل داشت و از بصره هم مجاشع بن مسعود سلمى حركت كرد و چون به ربذة رسيدند و پيشاهنگان ايشان در صرار كه از نواحى مدينه است پايگاه گرفتند خبر كشته شدن عثمان به ايشان رسيد و برگشتند . عثمان با مشاوران خود رايزنى كرد ، آنان پيشنهاد كردند كه به على عليه السلام پيام فرستد و از او بخواهد مردم را پراكنده سازد ، و به عثمان گفتند : تعهداتى كه