كار را انجام مى دهم . على ( ع ) به او گفت : پس از اينكه بر منبر رسول خدا آن سخنان را گفتى و تعهد كردى ، چون به خانهات رفتى ، مروان بيرون آمد و مردم را بر در خانهء تو دشنام داد عثمان از خانه على بيرون آمد در حالى كه مى گفت : اى ابو الحسن مرا خوار و زبون ساختى و مردم را بر من گستاخ كردى على عليه السلام فرمود : به خدا سوگند من از همه مردم از تو بيشتر دفاع كردم ، ولى هر گاه چيزى مى گويم كه آن را مايه رضايت و نيكبختى تو مى دانم ، مروان كار ديگرى بر ضد آن پيشنهاد مىكند و سخن او را مى شنوى و پيشنهاد مرا رها مى كنى .
ديگر على ( ع ) براى نصرت عثمان اقدامى نكرد تا آنكه چون محاصره او سخت شد آب را از وى باز داشتند و اين موضوع ، على ( ع ) را سخت خشمگين ساخت و به طلحه فرمود : براى او شتران آبكش [ چند مشك آب ] بفرستيد ، اين پيشنهاد طلحه را خوش نيامد ، ولى على عليه السلام چندان پايدارى كرد تا آب به عثمان رساند .
همچنين ابو جعفر طبرى روايت مىكند كه چون عثمان محاصره شد على ( ع ) در مزرعهء خود در خيبر بود و آنگاه كه به مدينه بازگشت مردم بر طلحه اجتماع كرده بودند و طلحه در محاصرهء عثمان نقش مؤثر داشت . و چون على ( ع ) به مدينه آمد عثمان پيش او رفت و گفت : اما بعد ، من بر تو حق مسلمانى و برادرى و خويشاوندى سببى و نسبى دارم و اگر هيچيك از اينها هم نبود و ما در دورهء جاهلى بوديم ، براى خاندان عبد مناف مايهء ننگ و عار است كه خاندان تيم حكومت را به زور از چنگ ايشان بربايند - و منظورش طلحه بود - على ( ع ) فرمود . تو برو ، من اين كار را كفايت مى كنم .
آنگاه على ( ع ) به مسجد رفت و اسامة بن زيد را ديد و در حالى كه بر دست او تكيه داده بود به خانهء طلحه رفت كه آكنده از مردم بود و به او گفت : اى طلحه اين چه كارى است كه بر سر عثمان آوردهاى طلحه گفت : اى ابا الحسن ، اينك كه كار از كار گذشته است على ( ع ) از خانه او بيرون آمد و خود را به بيت المال رساند و فرمود : اين را بگشاييد ، كليدها را پيدا نكردند . على ( ع ) در خزانه را شكست و آنچه در آن بود بر مردم قسمت كرد و مردم از پيش طلحه پراكنده شدند و او تنها ماند و عثمان از اين جهت شاد شد ، آنگاه طلحه پيش عثمان آمد و گفت : اى امير المومنين من تصميم به كارى داشتم و خداوند ميان من و آن حايل شد و اينك در حالى كه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 287
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٨٧