توبه كنندام پيش تو آمدهام ، عثمان گفت : به خدا سوگند در حال توبه نيامدهاى كه شكست خورده آمدهاى ، و اى طلحه خداوند ترا بسنده است [ جزاى ترا بدهد ] ابو جعفر طبرى مى گويد : عثمان ناتوان و درماندهاى بود كه مردم بر او طمع بستند و خودش هم با كارهاى خويش و با مسلط كردن بنى اميه بر خود بر ضد خويش يارى داد ، و آغاز گستاخى بر او چنين بود كه مقدارى شتر از شتران زكات و صدقه پيش او آورند و او آن را به يكى از فرزندان حكم بن ابى العاص بخشيد و اين خبر به اطلاع عبد الرحمان بن عوف رسيد ، آنها را پس گرفت و ميان مردم قسمت كرد و عثمان در خانهء خود بود و اين نخستين سستى و شكست بود كه در كار عثمان و خلافتش پديد آمد .
و گفته شده است : نخستين سستى كه در كار عثمان آمد اين بود كه او از كنار جبلة بن عمرو ساعدى كه در انجمن قوم خود نشسته بود و طوق آهنينى در دست داشت گذشت و سلام داد ، قوم پاسخ سلامش را دادند . جبله به آنان گفت : چرا بر اين مردى كه چنين و چنان كرده است پاسخ سلامش را مى دهيد سپس روى به عثمان كرد و گفت : به خدا سوگند اين طوق آهنين را بر گردنت مى افكنم ، مگر اينكه اين اطرافيان ناپاك خود را رها كنى - يعنى مروان و ابن عامر و ابن ابى سرح كه در نكوهش برخى از ايشان آيهء قرآن نازل شده است و خون برخى را پيامبر ( ص ) حلال دانسته است .
و گفته شده است : روزى عثمان خطبه مى خواند و بر دست او عصايى بود كه پيامبر ( ص ) و ابو بكر و عمر هنگام خطبه خواندن آن را بر دست مى گرفتند ، جهجاه - غفارى آن را از دست او گرفت و بر زانوى خويش نهاد و آن را شكست . و چون بدعتهاى عثمان بسيار و طمع مردم هم در مورد او افزون شد گروهى از صحابه كه اهل مدينه بودند و افراد ديگرى به مردم نقاط ديگر نوشتند : شما كه مى خواهيد در
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 288
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٨٨