تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
او سخنى گفته است كه شايسته نيست از آن باز گردد . مروان به نائله گفت ترا با اين سخنان چه كار است به خدا پدرت مرد و نمى دانست چگونه وضو بگيرد نائله گفت : اى مروان آهسته و آرام باش و از پدرم جز به نيكى سخن مياور و به خدا سوگند اگر نه اين است كه پدر تو عموى عثمان است و غم و اندوهش به او باز مى گردد از كارهاى او مطالبى را به تو مى گفتم كه در آن مرا تكذيب نمى كردند . عثمان هم از مروان روى برگرداند و مروان سخن خود را تكرار كرد و گفت بگو ، گفت : پدر و مادرم فدايت باد ، به خدا سوگند هر آينه دوست مى داشتم اين سخنان تو در حالى گفته مى شد كه محفوظ مى بودى ، و در آن صورت من نخستين كس بودم كه به آن راضى مى شدم و دربارهء آن يارى مى كردم ، ولى تو اين سخنان را هنگامى گفتى كه كارد به استخوان رسيده است و آب از سر گذشته است و نمودار زبونى و درماندگى است . به خدا سوگند پايدارى و ماندن در گناهى كه بتوانى از خدا طلب آمرزش كنى بهتر از توبه‌يى است كه مايهء بيم باشد و با اين سخنان خود كارى انجام ندادى جز اينكه مردم را بر خود گستاخ تر كردى . عثمان گفت : سخن من چنان بود كه بود و از دست شده باز نمى گردد و من خير انديشى كردم . مروان گفت : اينك مردمان همچو كوهها بر در خانه‌ات جمع شده‌اند . عثمان پرسيد : چه مى خواهند و چه كار دارند گفت : تو خود آنان را پيش خود فرا خواندى و يكى از ستمى كه بر او شده سخن مى گويد و ديگرى مالى مطالبه مىكند و آن دگر مى خواهد فلان حاكم را از كار بر كنار كنى و اين چيزى است كه خود در خلافت خويش بر خويشتن روا داشتى ، و اگر خوددار و شكيبا بودى براى تو بهتر بود . عثمان گفت : تو برو با ايشان سخن بگوى كه من آزرم دارم با آنان سخن گويم و ايشان را برگردانم . مروان پيش مردم - كه از سر و دوش يكديگر بالا مى رفتند - رفت و گفت : چكار داريد گويى به غارت آمده‌ايد ، چهره‌هايتان زشت باد مى خواهيد پادشاهى ما را از دست ما بيرون كشيد از اينجا برويد ، به خدا سوگند اگر آهنگ ما كنيد زندگى را بر شما تلخ مى كنيم و كارى بر سر شما مى آوريم كه خشنودتان نكند و نتيجهء كار خويش را نيكو نيابيد ، به خانه‌هاى خود باز گرديد و به خدا سوگند ما آنچه را در دست داريم به زور وا نمى گذاريم . مردم نااميد برگشتند و به عثمان و مروان دشنام مى دادند و برخى از ايشان به حضور على ( ع ) آمدند و به او خبر دادند . على ( ع ) روى به عبد الرحمان بن اسود بن
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 285 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى