تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
او آمدند آنان را جمع كرد و گفت : اين شكايت مردم از شما چيست بيم دارم كه راست باشد و در آن صورت اين كار فقط به حساب من گذاشته مىشود . آنان گفتند : به خدا سوگند هر كس به تو گزارش داده راست نگفته و نيكو رفتار نكرده است و ما براى اين موضوع اصل و اساسى نمى شناسيم . عثمان گفت : اينك رأى خود را به من بگوييد . سعيد بن عاص گفت : اينها خبرهاى ساختگى است كه در مجالس محرمانه ساخته و پرداخته و به مردم القاء مىشود و دربارهء آن سخن مى گويند و علاج اين كار شمشير است . عبد الله بن سعد گفت : هنگامى كه حق مردم را مى دهى آنچه را كه بر عهدهء ايشان است از ايشان بگير . معاويه گفت : چارهء رأى درست در نيك رفتارى است . عمرو عاص گفت : نظر من اين است كه تو هم چون دو دوست خود ( ابو بكر و عمر ) رفتار كنى آنجا كه نرمى لازم است نرمى كن و آنجا كه شدت لازم است شدت كن . عثمان گفت : آنچه گفتيد شنيدم ، چيزى كه درباره‌اش بر اين امت بيم مى رود ناچار صورت خواهد گرفت و همانا آن درى كه بايد بسته باشد هر آينه گشوده خواهد شد ، اينك با مدارا و نرمى جز در مورد حدود خداى تعالى آنان را از اين كار باز داريد ، خدا مىداند كه من براى مردم خير انديشم و آسياى فتنه در گردش است ، خوشا به حال عثمان اگر بميرد و آن را بيشتر به حركت نياورد . مردم را تسكين دهيد و حقوق ايشان را به آنان بپردازيد و نسبت به حقوق خداوند هيچگونه سستى مكنيد . عثمان از مكه خارج شد و چون به مدينه رسيد على و طلحه و زبير را فرا خواند و آنان پيش او آمدند و معاويه هم آنجا بود . عثمان ، سكوت كرد و سخنى نگفت ، معاويه سخن گفت و پس از حمد و ثناى خداوند خطاب به ايشان گفت : شما اصحاب رسول خدا ( ص ) و برگزيدگان خلق خدا و واليان امر اين امتيد ، هيچكس جز شما در آن طمع ندارد ، شما عثمان را كه دوست شماست بدون زور و طمع براى خلافت برگزيديد و او پير شده و عمرش سپرى گرديده است و اگر انتظار فرتوت شدن و مرگش را داريد نزديك است گر چه اميدوارم در پيشگاه خداوند گرامى تر از آن باشد كه او را به فرتوتى برساند . سخنانى شايع شده است كه بيم دارم از ناحيهء شما باشد ، و اگر گله‌هايى از او داريد بر عهده مى گيرم كه بر طرف كنم ، ولى