تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
خودت برگرد كه ما را به تو احتياج نيست . او خواست به راه خود ادامه دهد و بر نگردد ، مردمى بسيار بر او هجوم آوردند و يكى از آن ميان به سعيد گفت : يعنى چه مگر مى توانى سيل را از حركت و خروش باز دارى به خدا سوگند غوغاى مردم را چيزى جز شمشير مشرفى آرام نمى كند و شايد پس از امروز به كار آيد و بديهى است در آن روز آرزوى امروز را خواهند كرد كه براى ايشان باز نخواهد گشت ، تو هم اكنون به مدينه برگرد كه كوفه براى تو خانه امن و عيش نيست . سعيد پيش عثمان برگشت و به او اطلاع داد كه كوفيان چه كرده‌اند . عثمان ابو موسى اشعرى را به اميرى كوفه گماشت و براى ايشان چنين نوشت : « اما بعد اينك ابو موسى اشعرى را به اميرى شما گسيل داشتم و شما را از سعيد معاف كردم ، به خدا سوگند آبروى خويش را به شما تفويض مى دارم و شكيبايى خود را به شما عرضه مى دارم و تمام توان خود را براى اصلاح شما انجام مى دهم ، هر چه را كه معصيت خدا نباشد و ناخوش داشته باشيد از آن معاف خواهيد شد ، تا آنكه همانگونه كه مى خواهيد باشد و براى شما در پيشگاه خداوند بهانه‌يى باقى نماند . به خدا سوگند همانگونه كه به ما دستور داده شده است صبر خواهيم كرد و به زودى خداوند صابران را پاداش خواهد داد . » ابو جعفر طبرى مى گويد : و چون سال سى و پنجم هجرت فرا رسيد ، دشمنان عثمان و بنى اميه از شهرهاى مختلف با يكديگر مكاتبه كردند و يكديگر را به خلع عثمان از خلافت و بر كنار كردن عاملان و كارگزارانش از شهرها تشويق كردند . اين خبر به عثمان رسيد و براى مردم شهرستانها چنين نوشت : « اما بعد به من گزارش شده است كه عاملان من به برخى از شما ناسزا و دشنام مى دهند و آنان را مى زنند ، بر سر هر كس كه چنين آمده است در موسم حج به مكه آيد و حق خود را به طور كامل از من يا از عاملان من بگيرد و من از آنان هم خواسته‌ام كه پيش من آيند ، يا آنكه حق خود را ببخشيد كه خداوند صدقه دهندگان را پاداش مىدهد » . عثمان سپس به عاملان خويش نامه نوشت و آنان را فرا خواند و چون پيش