تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
نظر من جهاد با كسانى است كه حرام خدا را حلال پنداشته‌اند تا هنگامى كه خداى خويش را ديدار كنم . انبوهى مردمى كه همراه من باشند بر عزت من نخواهد افزود و پراكنده شدن ايشان نيز از من مايه افزونى وحشت من نخواهد بود ، و همانا كه من بر حقم و خداوند همراه كسى است كه بر حق باشد . به خدا سوگند من مرگ بر حق را ناخوش نمى دارم و براى كسى كه بر حق باشد تمام خير پس از مرگ است . اما اينكه پيشنهاد كرده‌اى كه با پسران خود و پسران پدرت پيش من آيى ، مرا به اين كار نيازى نيست ، تو بر جاى خود باش پسنديده و راه يافته ، كه به خدا سوگند دوست ندارم اگر من هلاك شوم شما هم با من هلاك شويد ، و پسر مادرت را هرگز چنين مپندار كه اگر مردم هم او را رها كنند زارى كننده و پذيراى ستم باشد ، و او همانگونه است كه آن شاعر بنى سليم گفته است :
فان تسالينى كيف انت فاننى * صبور على ريب الزمان صليب يعز على ان ترى بى كآبة * فيشمت عاد او يساء حبيب
« اگر از من مى پرسى كه چگونه‌اى ، همانا من بر پيشامد روزگار شكيبا و سخت پايدارم ، بر من بسيار گران است كه اندوهى ديده شود و دشمن سرزنش كند و دوست غمگين شود . » ابراهيم بن هلال ثقفى مى گويد . محمد بن مخنف مى گفته است كه پس از مدتى شنيدم ضحاك بن قيس بر منبر كوفه خطبه مى خواند ، و چون به او خبر رسيده بود كه گروهى از مردم كوفه عثمان را دشنام مى دهند و از او بيزارى مى جويند چنين گفت : به من خبر رسيده است كه گروهى از مردان گمراه شما پيشوايان هدايت را دشنام مى دهند و بر گذشتگان و پيشينيان صالح ما عيب و خرده مى گيرند ، همانا ، سوگند به كسى كه او را همتا و شريكى نيست ، آگاه باشيد كه اگر از اين كار كه به من خبر رسيده است باز نايستيد من شمشيرى چون شمشير زياد بن ابيه بر شما خواهم نهاد و در آن صورت مرا سست اراده و كند شمشير نخواهيد يافت . من همان سردار شمايم كه بر سرزمين شما غارت آوردم و نخستين كس در اسلام بودم كه در سرزمين شما به