تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
محمد بن يعقوب كلينى روايت مىكند كه امير المومنين عليه السلام بلافاصله پس از غارت ضحاك بن قيس فهرى بر سرزمينهاى قلمرو حكومت خود از مردم يارى خواست و آنان خوددارى كردند و على عليه السلام خطبه خواند و فرمود : دعوت كسى كه شما را فرا خواند عزت نمى يابد و پذيرفته نمى شود و دل كسى كه براى شما رنج و زحمت مى كشد آسايش نمى يابد . . . تا آخر خطبه . ابراهيم ثقفى مى گويد : حجر بن عدى بيرون آمد و چون از سماوه - كه از سرزمين بنى كلب است - گذر كرد با امرو القيس بن عدى بن اوس بن جابر بن كعب بن عليم كلبى برخورد - كه او و افراد خاندانش وابستگان همسر حسين بن على ( ع ) بودند - و ايشان حجر بن عدى را بر راه و آبهاى ميان راه راهنمايى كردند . حجر همواره شتابان در تعقيب ضحاك بود تا آنكه در نواحى تدمر به او رسيد و در برابرش ايستاد و ساعتى جنگ كردند . از ياران ضحاك نوزده مرد كشته شدند و حال آنكه از ياران حجر بن عدى فقط دو مرد كشته شدند . آنگاه شب فرا رسيد و ميان آنان جدايى افكند و ضحاك شبانه گريخت و چون سپاهيان حجر بن عدى شب را به صبح آوردند اثرى از ضحاك و يارانش نديدند . ضحاك پس از آن مى گفت : من پسر قيس و پدر انيس و قاتل عمرو بن عميسم . . . . چون به عقيل بن ابى طالب خبر رسيد كه مردم كوفه از يارى امير المومنين خوددارى كرده و واپس نشسته‌اند ، در پى اين واقعه براى آن حضرت چنين نوشت : « براى بنده خدا على امير المومنين عليه السلام از عقيل بن ابى طالب . سلام بر
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 258 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى