تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
تو باد ، من نخست با تو خدايى را ستايش مى كنم كه خدايى جز او نيست ، و سپس ، همانا كه خداوند نگهدار تو از هر بدى و پناه دهندهء تو از هر ناخوشايندى است . در هر حال من براى عمره گزاردن به مكه رفته بودم . ميان راه عبد الله بن سعد بن ابى سرح را همراه حدود چهل مرد جوان از فرزندان بردگان آزاد شده [ كسانى كه در فتح مكه اسير شدند و پيامبر بر آنان منت گزارد و آزادشان فرمود ] ، ديدم و از چهرهء آنان ناسازگارى ايشان را دانستم و گفتم : اى پسران كسانى كه پيامبر را سرزنش مى كردند كجا مى رويد آيا مى خواهيد به معاويه ملحق شويد به خدا سوگند اين دشمنى و ستيز ديرينه است كه در شماست و چيزى غير قابل انكار نيست و مى خواهيد با آن پرتو خدا را خاموش و كار او را دگرگون سازيد . آنان ناسزاهايى به من دادند و من هم پاسخشان دادم و چون به مكه رسيدم شنيدم مردم مكه مى گويند كه ضحاك بن قيس بر حيرة غارت برده و هر چه از اموال خواسته با خود برده است و به سلامت بازگشته است ، اف بر اين زندگى در اين روزگار كه ضحاك بتواند بر تو گستاخى كند . ضحاك چيست كمايى خودرو در دشتى هموار [ كه زير دست و پاى شتران لگد كوب مىشود ] و چون اين خبر به من رسيد چنين پنداشتم كه گويا ياران و شيعيان تو از يارى تو خوددارى كرده‌اند . اكنون اى پسر مادرم تصميم خود را براى من بنويس ، اگر آهنگ مرگ و كشته شدن دارى ، برادر زادگان و فرزندان پدرت را پيش تو آورم و تا هنگامى كه تو زنده هستى ما هم با تو زنده باشيم و چون بميرى ما هم با تو بميريم . به خدا سوگند ، دوست ندارم كه پس از تو به اندازه فاصلهء ميان دو بار دوشيدن شير ماده شترى زنده بمانم ، سوگند به خداى عز و جل كه زندگى پس از تو ، زندگى گوارا و خوش و سازگارى نيست و سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد . » على عليه السلام در پاسخ او چنين نوشت : « از بنده خدا على امير المومنين ، به عقيل بن ابى طالب . سلام خدا بر تو باد ، همانا نخست با تو خداوندى را مى ستايم كه خدايى جز او نيست ، و سپس ، خداوند ما و ترا در كنف حمايت خود بدارد ، همچون كسى كه در نهان از خداوند مى ترسد ، كه خدا ستوده بزرگوار است . نامه‌ات كه همراه عبد الرحمان بن عبيد ازدى فرستاده