تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
اگر به پايگاهى رسيدى كه در آن پيادگان يا سواران مسلح على بودند بر آنان هم غارت ببر و چون صبح در شهرى بودى شام در شهر ديگرى باش و اگر به تو خبر رسيد كه سوارانى را براى مقابله با تو گسيل داشته‌اند ، براى مقابله و جنگ با آنان توقف مكن و از آن بر حذر باش . معاويه ضحاك را با شمارى كه ميان سه تا چهار هزار تن بودند روانه كرد . ضحاك ، شروع به پيشروى و غارت اموال كرد و با هر كس از اعراب كه برخورد مى كرد آنان را مى كشت تا به منزل ثعلبيه رسيد و بر حاجيان حمله برد و كالاهاى ايشان را گرفت و همچنان پيش مى رفت ، و به عمرو بن عميس بن مسعود ذهلى كه برادر زاده عبد الله بن مسعود صحابى پيامبر ( ص ) بود برخورد و او را كنار راه حاجيان در قطقطانه با گروهى از يارانش كشت . ابراهيم بن مبارك بجلى ، از قول پدرش ، از بكر بن عيسى ، از ابو روق ، از قول پدرش نقل مىكند كه مى گفته است : على عليه السلام پيش مردم آمد و به منبر رفت و به آنان چنين گفت : اى مردم كوفه ، به سوى جايى كه بنده صالح خدا عمرو بن عميس و لشكرهاى خودتان كه برخى از ايشان كشته شده‌اند بيرون رويد ، برويد و با دشمن خود جنگ و از حريم خويش دفاع كنيد ، اگر مى خواهيد كارى انجام دهيد . آنان به سستى پاسخ دادند و على ( ع ) از آنان سستى و ناتوانى ديد و فرمود : به خدا سوگند دوست مى داشتم عوض هر هشت تن از شما يك تن از ايشان براى من بودند ، واى بر شما نخست با من بيرون آييد و بر فرض كه مى خواهيد بگريزيد و پشيمان شديد بعد بگريزيد ، به خدا سوگند من با همين نيت و بصيرت خود از ديدار خداى خود [ كشته شدن ] كراهت ندارم و در آن براى من گشايشى بزرگ است و از اين رازگويى و دو رويى شما آسوده خواهم شد . و سپس از منبر فرود آمد و پياده حركت فرمود تا به غريين [ نجف ] رسيد و حجر بن عدى كندى را فرا خواند و براى او رايتى به فرماندهى چهار هزار تن بست .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 257 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى