تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
حركت كنى و آنها را در سرزمين « جزيره » كه در قلمرو حكومت ايشان است در آورى ، و اين كار لشكر تو را نيرومندتر مى سازد و دشمنان ترا خوارتر مىكند . معاويه گفت : به خدا سوگند مى دانم كه رأى درست همين است كه تو مى گويى ، ولى مردم اين پيشنهاد را نمى پذيرند . عمرو گفت : آنجا همه دشت و هموار است . معاويه گفت : آرى ، ولى كوشش و خواستهء مردم اين است كه به همان سرزمينى كه بوده‌اند يعنى « صفين » برسند . آنان دو سه روزى براى تبادل نظر و چاره انديشى درنگ كردند و در همان حال ، جاسوسان براى ايشان خبر آوردند كه ياران على ( ع ) با او اختلاف پيدا كرده‌اند ، و گروهى از آنان كه موضوع حكميت را زشت و بر خلاف شرع مى دانسته‌اند از او كناره گرفته‌اند ، و على از جنگ با شما فعلا منصرف شده و به آنان پرداخته است . مردم از شادى انصراف على از جنگ با آنان و اختلافى كه خداوند ميان آنان پديد آورده است تكبير گفتند . اما معاويه همچنان همانجا در پايگاه خويش آماده بود و منتظر ماند ببيند آيا على و يارانش با مردم به سوى او حمله مى آورند يا نه ، و همچنان از جاى خويش حركت نكرده بود كه خبر رسيد على آن گروه خوارج را كشته است و اينك مى خواهد با مردم به جنگ با او روى آورد ، ولى مردم كوفه از او مهلت مى خواهند و پيشنهاد او را نمى پذيرند ، و معاويه و مردمى كه با او بودند از اين خبر شاد شدند . ابن ابى سيف از يزيد بن يزيد بن جابر ، از عبد الرحمان بن مسعده فزارى نقل مىكند كه مى گفته است : در همان حال كه ما با معاويه در لشكرگاه بوديم و مى ترسيديم كه على از جنگ با خوارج آسوده شود و به ما روى آورد و با يكديگر مى گفتيم اگر چنين كند بهترين جايى كه بايد با او روياروى شويم همان جايى است كه سال پيش با او روياروى شديم ، نامه‌يى از عمارة بن عقبة بن ابى معيط كه مقيم كوفه بود رسيد و در آن چنين نوشته بود : اما بعد ، قاريان و پارسايان اصحاب على بر او خروج كردند و او به مقابله با آنان پرداخت و ايشان را كشت و اينك عقيدهء سپاهيان و مردم شهر كوفه نسبت به او تباهى گرفته و ميان ايشان دشمنى آشكار شده است و به شدت از