تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
خود مى گذاشتم هر چند براى جنگ بسته شده بود . دو ديگر آنكه دوست مى دارم اى كاش روز سقيفهء بنى ساعده اين كار را بر گردن يكى از آن دو مرد يعنى عمر يا ابو عبيدة مى نهادم و او امير مى بود و من وزير بودم ، و ديگر آنكه دوست دارم هنگامى كه فجاءة را پيش من آوردند اى كاش او را در آتش نمى سوزاندم و او را با شمشير كشته يا آزاد كرده بودم . اما آن سه كار كه نكردم و دوست مى دارم كه اى كاش انجام داده بودم ، اينهاست : دوست دارم آن روزى كه اشعث را پيش من آوردند گردنش را مى زدم و چنين به نظر مى رسد كه او هيچ فتنه و شرى را نمى بيند مگر آنكه در آن يارى مىكند . دو ديگر آنكه دوست دارم روزى كه خالد را به جنگ با از دين برگشتگان فرستادم خودم در ذو القصه مى ماندم و اگر مسلمانان پيروز نمى شدند پشتيبان آنان بودم ، و سه ديگر آنكه دوست مى داشتم هنگامى كه خالد را به شام گسيل داشتم عمر را هم به عراق مى فرستادم و هر دو دست چپ و راست خويش را در راه خدا مى گشادم . اما سه چيزى كه دوست دارم اى كاش در آن موارد از پيامبر ( ص ) مى پرسيدم اينهاست : نخست اينكه از پيامبر مى پرسيدم خلافت از آن كيست و با آنان ستيزه و مخالفت نمى كرديم ، و دوست داشتم از آن حضرت مى پرسيدم كه آيا براى انصار در آن سهمى هست ، و ديگر آنكه دوست مى داشتم از پيامبر ( ص ) دربارهء ميراث عمه و دختر خواهر مى پرسيدم كه در نفس خود در اين مورد احساس نياز مى كنم . و در نامهء مشهور معاويه به على عليه السلام چنين آمده است : و گذشته‌ات را فرا يادت مى آورم كه روزى كه با ابو بكر صديق بيعت شد همسر فرو نشسته و از پاى افتاده‌ات را شبانه بر خرى سوار مى كردى و هر دو دست تو در دستهاى پسرانت حسن و حسين بود و هيچيك از شركت كنندگان در جنگ بدر و اهل سابقه را رها نكردى مگر آنكه آنان را به بيعت با خود فرا خواندى و همراه