تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
احمد بن عبد العزيز و مبرد در كتاب الكامل از عبد الرحمان بن عوف نقل كرده‌اند كه گفته است : در بيمارى ابو بكر كه به مرگش انجاميد براى عيادتش رفتم و سلام دادم و پرسيدم حالش چگونه است . او نشست ، من گفتم : خدا را شكر كه سلامتى ، گفت : با اينكه مرا سالم مى بينى ، ولى دردمندم و شما گروه مهاجران هم براى من گرفتارى ايجاد كرده‌ايد كه با اين دردمندى و بيمارى همراه است ، من براى شما عهدى براى پس از خود قرار دادم و بهترين شما را در نظر خودم برگزيدم ، ولى هر يك از شما باد در بينى انداخت به اين اميد كه حكومت از او باشد . چنين ديديد كه دنيا به شما روى آورده است و به خدا سوگند پرده‌هاى ابريشم و متكاهاى ديبا و تشكهاى پشم آذربايجانى براى خواب نيمروزى خود فراهم آورده‌ايد ، گويا شما را براى پروار شدن به چرا بسته‌اند ، و حال آنكه به خدا سوگند اگر يكى از شما را بدون آنكه بر او اجراى حدى لازم باشد پيش ببرند و گردنش را بزنند برايش بهتر از آن است كه در هوى و هوس دنيا شناور گردد ، و شما فردا نخستين گمراهان خواهيد بود كه از راه مستقيم به چپ و راست منحرف مىشويد و مردم را از پى مى كشيد . اى راهنماى راه ستم كردى و حال آنكه دو راه بيش نيست ، يا سپيده دمان و روشنايى ، يا شبانگاه و تاريكى . عبد الرحمان به ابو بكر گفت : با اين كسالت خود بسيار سخن مگو كه ترا ناراحت نكند ، به خدا سوگند تو فقط قصد خير كردى و دوست تو هم نيت خير دارد و مردم هم دو گروهند : گروهى كه با تو هم عقيده‌اند و آنان با تو ستيزى نخواهند داشت و گروهى كه موافق نيستند ، آنان هم رأى خود را بر تو عرضه مى دارند . ابو بكر آرام گرفت و اندكى سكوت كرد و عبد الرحمان گفت : چيز مهمى بر تو نمى بينم و خدا را شكر ، دنيا هم ارزشى ندارد و به خدا سوگند ما ترا فقط شخص صالح و مصلحى مى دانيم . ابو بكر گفت : من فقط بر سه كار كه انجام داده‌ام متاسفم كه دوست مى دارم اى كاش انجام نداده بودم و بر سه كار كه انجام ندادم و دوست مى دارم كه اى كاش انجام داده بودم و سه چيز را دوست مى داشتم كه از پيامبر ( ص ) بپرسم و نپرسيدم . اما آن سه كار كه انجام دادم و دوست دارم كه اى كاش انجام نداده بودم ، اينهاست : دوست مى دارم اى كاش در خانه فاطمه ( ع ) را نمى گشودم و آن را به حال