تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
مى دارم [ ابو سفيان در آن روزگار چشمهايش بسيار ضعيف بوده است ] - مغيرة بن محمد مهلبى مى گويد : اسماعيل بن قاضى گفت : اين سخن ياوه است ، گفتم : چرا گفت : من گفتن چنين سخنى از ابو سفيان را انكار نمى كنم ، ولى منكر اين هستم كه عثمان اين سخن را از او شنيده باشد و گردن او را نزده باشد احمد بن عبد العزيز همچنين مى گويد : ابو سفيان پيش على عليه السلام آمد و گفت : پست ترين و زبون ترين خانواده قريش را عهده‌دار خلافت كرديد ، همانا به خدا سوگند اگر بخواهى مى توانم مدينه را براى جنگ با ابو بكر آكنده از لشكريان سواره و پياده كنم . على عليه السلام به او فرمود : چه مدت طولانى كه نسبت به اسلام و مسلمانان خيانت ورزيدى و هيچ زيانى نتوانستى به آنان برسانى ، ما را نيازى به سواران و پيادگان تو نيست . اگر نه اين بود كه ابو بكر را شايسته براى اين كار مى بينيم او را به حال خود رها نمى كرديم . احمد بن عبد العزيز همچنين روايت مىكند ، كه چون با ابو بكر بيعت شد ، زبير و مقداد همراه گروهى از مردم پيش على ( ع ) ، كه در خانهء فاطمه ( ع ) بود ، آمد و شد مى كردند و با يكديگر تبادل نظر مى نمودند و كارهاى خود را بررسى مى كردند ، عمر بيرون آمد و به حضور فاطمه ( ع ) رسيد و گفت : اى دختر رسول خدا ، هيچكس از خلق خدا براى ما محبوب تر از پدرت نبود و پس از مرگ او هيچكس چون تو در نظر ما نيست ، با وجود اين به خدا سوگند اگر اين گروه در خانهء تو جمع شوند براى من مانعى ندارد كه فرمان دهم اين خانه را بر آنان به آتش بكشم و بسوزانم ، و چون عمر از خانه فاطمه ( ع ) بيرون آمد آن گروه آمدند و فاطمه ( ع ) به آنان گفت : مى دانيد كه عمر اينجا آمد و براى من سوگند خورد كه اگر شما به اين خانه بياييد آن را بر شما آتش خواهد زد و به خدا سوگند چنين مى بينم كه او سوگند و تهديد خود را انجام خواهد داد ، بنابر اين با خوشى و سلامت از خانه من برويد . آنان ديگر به خانهء فاطمه ( ع ) برنگشتند و رفتند و با ابو بكر بيعت كردند .