كه هر كس بدون ضرورت بخواهد بيعتى چون بيعت ابو بكر انجام دهد و مسلمانان را بر آن كار وا دارد او را بكشيد ، زيرا به اعتقاد خود آنان امور ديگرى كه بر اين ترتيب صورت گيرد نمى تواند مثل و مانند بيعت ابو بكر باشد ، زيرا تمام امورى كه در بيعت ابو بكر پيش آمده است منطبق بر اعتقاد و مذهب ايشان است و سخن ابو على اگر درست باشد بايد عمر مى گفت : هر كس به خلاف [ اين روش ] اقدام كند او را بكشيد .
ابو على جبايى را نشايد كه بگويد عمر از كلمه مثل فقط يك جهت را در نظر داشته و آن صورت گرفتن بيعت با ابو بكر بدون مشورت است ، زيرا اين كار فقط در مورد ابو بكر به سبب شهرت فضل و ظاهر بدون كارش صورت گرفته است . وانگهى آنان به گفتهء خودشان از بيم فتنه بدون رايزنى و مشورت به بيعت با ابو بكر مبادرت ورزيدهاند ، زيرا بعيد نبود كه فضل فرد ديگرى غير از ابو بكر آشكار شود و كار او هم مشهور گردد و فتنه پيش آيد . و اين كار ، موجب قتل و سرزنش نيست ، و حال آنكه در گفتار عمر كلمهء « مثل » ، نشان دهنده آن است كه چگونگى بيعت ابو بكر مورد نظر است ، و چگونه ممكن است چيزى كه به سبب ضرورت و اسباب هاى ديگرى بدون مشورت انجام شده است مثل كارى باشد كه بدون ضرورت و انگيزه و اسباب ديگر فقط بدون مشورت صورت گرفته باشد موضوعى هم كه ابو على از قول دانشمندان لغت شناس در مورد « فلتة » نقل مىكند و مى گويد : روز آخر شوال را « فلتة » مى گفتهاند و هر كس در آن روز انتقام خون خود را نمى گرفته فرصت از دستش مى رفته است ، سخنى است كه ما آن را نمى شناسيم و آنچه كه ما مى دانيم اين است كه شب آخر ماههاى حرام را فلته مى گفتهاند كه معمولا آخرين شب ماه بوده است ، با اين تفاوت كه چه بسا گروهى هلال ماه را در غروب بيست و نهم ماه مى ديدند و گروهى ديگر آن را نمى ديدند و آنان كه ماه را ديده بودند و ماه حرام را تمام شده مى پنداشتند بر گروهى كه ماه را نديده و آسوده خاطر بودند كه هنوز ماه حرام است حمله مى كردند و به همين جهت آن شب را فلتة مى گفتهاند به هر حال ما روشن ساختيم كه از مجموع سخن عمر ، همان چيزى استنباط مىشود كه ما گفتيم ، هر چند كه آنچه اهل لغت دربارهء معنى كلمه فلته گفتهاند صحيح باشد .
سيد مرتضى مى گويد : صاحب كتاب العين مى گويد : فلتة به معنى كارى است كه بدون آنكه استوار باشد انجام يافته باشد ، و معنى اصلى اين لغت چنين است ، و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 209
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٠٩