تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
صبر و شكيبايى است و از يكديگر جدا شديم . اشعث سپس زبرقان بن بدر را ديده بود و آنچه را ميان من و او گذشته بود براى او گفته بود و زبرقان هم اين گفتگو را براى ابو بكر نقل كرده بود و ابو بكر پيامى كه حاكى از سرزنش دردانگيزى بود براى من فرستاد . من هم به او پيام فرستادم كه به خدا سوگند اگر دست بر ندارى و بس نكنى سخنى خواهم گفت كه دربارهء من و تو ميان مردم منتشر شود و سواران آن را به هر كجا كه مى روند با خود ببرند ، در عين حال اگر بخواهى ، آنچه بوده است ناديده بگيريم . پيام داد : آرى ما هم چنان مى كنيم ، وانگهى اين خلافت پس از چند روز ديگر به تو خواهد رسيد . من چنين گمان بردم كه پيش از پايان هفته و رسيدن جمعه خلافت را به من خواهد سپرد ، ولى در اين كار تغافل كردم و به خدا سوگند پس از آن يك كلمه هم با من سخن نگفت تا درگذشت . او در كار خلافت خود چندان دندان فشرد تا مرگش فرا رسيد و از ادامهء زندگى نااميد شد و آنچه ديديد انجام داد . اينك آنچه را به شما گفتم از عموم مردم به ويژه از بنى هاشم پوشيده داريد و بايد همانگونه كه گفتيم اين سخن پوشيده بماند . اكنون هر گاه مى خواهيد برخيزيد و در پناه بركت خدا برويد . ما برخاستيم و از سخن او در شگفت بوديم و به خدا سوگند راز او را تا هنگامى كه مرد فاش نكرديم . سيد مرتضى مى گويد : در اين طعن عمر بر ابو بكر دليلى بر فساد خلافت ابو بكر نيست ، زيرا در آن صورت لازم مى آيد كه عمر خلافت خودش را با اجماع ثابت كند نه با اين موضوع كه ابو بكر او را بر خلافت گماشته و در اين مورد نص صريح كرده است . اما در مورد كلمه « فلتة » هر چند اين كلمه همانگونه كه ابو على جبايى كه خدايش رحمت كناد گفته است به معنى كار ناگهانى هم هست ، ولى دنبالهء گفتار عمر كه گفته است : « خداوند شر آن را كفايت فرمود » ، دليل بر آن است كه اين سخن را براى نكوهش و مذمت گفته است . همچنين گفتار ديگر عمر كه گفته است : « و هر كس خواست مانند بيعت ابو بكر رفتار كند او را بكشيد » ، و اين تفسير ابو على كه مى گويد : منظور اين است كه خداوند شر اختلاف در بيعت ابو بكر را حفظ فرمود ، عدول از ظاهر است ، زيرا كلمهء شر در گفتار عمر به كلمهء بيعت بر مى گردد نه به چيز ديگرى و عجيب تر و دور تر از حقيقت ، اين تعبير و تفسير اوست كه مى گويد : منظور اين است