تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
اين سخن سيد مرتضى هم كه گفته است : ممكن است فضل كس ديگرى غير ابو بكر ظاهر مى شد و بيم فتنه بود ولى مستحق كشتن نيست ، كسى مىتواند به سيد مرتضى پاسخ بگويد كه عمر ابن خطاب را نسبت به مردم زمان خود كرده و عمر معتقد بوده است كه ميان ايشان كسى همچون ابو بكر وجود نداشته و كسى هم كه احتمال داده شود با او بيعتى ناگهانى صورت گيرد ميان ايشان نبوده است و اگر در روزگارى پس از روزگار عمر فضل كسى آنچنان ظاهر شود كه آن شخص به روزگار خود موقعيتى چون موقعيت ابو بكر در روزگار خود پيدا كند طبيعى است كه او داخل در اين حكمى كه عمر كرده و آن را نهى و تحريم كرده است نيست . و بدان كه شيعه اين نظر عمر را كه بيعت با ابو بكر كارى ناگهانى بوده است نپذيرفته‌اند ، در اين باره محمد بن هانى مغربى چنين سروده است : « هر چند قومى گفته‌اند كه بيعت با او كارى ناگهانى و بدون مقدمه سازى بوده است ولى چنين نيست و كارى است كه قبلا ميان آنان ساخته و پرداخته شده بود » . ديگرى گفته است : « آن را كارى ناگهانى پنداشته‌اند ، نه سوگند به خداى كعبه و ركن استوار ، همانا كارهايى بود كه اسباب آن ميان ايشان همچون تار و پود پارچه بافته شده بود » . . . . ابو جعفر طبرى همچنين در تاريخ طبرى نقل مىكند كه چون پيامبر ( ص ) رحلت فرمود ، انصار در سقيفه بنى ساعده جمع شدند و سعد بن عباده را از خانه بيرون آوردند كه او را به خلافت رسانند . سعد بن عباده كه بيمار بود براى آنان سخنرانى كرد و از آنان تقاضا نمود كه خلافت و رياست را به او واگذارند و انصار به او پاسخ مثبت دادند و سپس در آن باره به گفتگو پرداختند و گفتند : اگر مهاجران از پذيرفتن اين بيعت خوددارى كردند و گفتند ما اولياء و عترت پيامبريم چه كنيم گروهى از انصار گفتند : به آنان خواهيم گفت اميرى از ما باشد و اميرى از شما ،
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 212 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى