تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
جامه نيست كه خود ما را منظور مى دارى ، گفت : آرى همينگونه است . سپس به راه افتاد و ما هم همراهش رفتيم تا به خيمه‌اش رسيديم ، دستهاى خود را از ميان دستهاى ما بيرون كشيد و به ما گفت : از اينجا مرويد ، و خود داخل خيمه شد . من به مغيره گفتم : اى بى پدر اين سخن ما با او و گزارش گفتگوى خودمان در او اثر كرد و چنين مى بينم كه او ما را اينجا نگهداشته است براى اينكه دنباله سخن خود را بگويد ، گفت : ما هم كه خواهان همانيم . در همين هنگام اجازهء ورود به ما دادند و حاجب گفت داخل شويد . ما داخل شديم و او را ديديم كه بر پشت روى گليمى دراز كشيده است . همين كه ما را ديد به اين دو بيت كعب بن زهير تمثل جست كه مى گويد : « راز خود را جز براى كسى كه مورد اعتماد و با فضيلت و سزاوار باشد فاش مكن ، اگر مى خواهى رازهايى را به وديعت بسپارى ، سينه‌يى گسترده و دلى گشاده و شايسته كه هر گاه رازى به آن مى سپارى بيم افشاى آن را نداشته باشى » . دانستيم كه با خواندن ابيات مى خواهد ما تضمين كنيم كه سخنش را پوشيده خواهيم داشت . من گفتم : اى امير المومنين اينك كه تو ما را به گفتن آن مخصوص كنى خود مواظب و متعهد و ملتزم آن خواهيم بود ، عمر گفت : اى برادر اشعرى در چه مورد گفتم : در مورد افشاى رازت و اينكه ما را در مهم خود شريك سازى و ما مستشاران خوبى براى تو خواهيم بود . گفت : آرى ، كه شما هر دو همينگونه‌ايد ، از هر چه مى خواهيد بپرسيد . سپس برخاست تا در را ببندد ، ديد حاجبى كه به ما اجازهء ورود داده است آنجاست . گفت اى بى مادر از اينجا برو و چون او رفت در را پشت سرش بست و پيش ما آمد و با ما نشست و گفت : بپرسيد تا پاسخ داده شويد . گفتيم : مى خواهيم امير المومنين از حسودترين قريش كه به ما در آن مورد اعتماد نكرد ما را آگاه كند . گفت : از موضوع دشوارى پرسيديد و هم اكنون به شما مى گويم ، ولى بايد تا هنگامى كه من زنده‌ام اين راز بر ذمه شما و به راستى محفوظ بماند و چون مردم ، خود دانيد كه آن را اظهار كنيد يا همچنان پوشيده بداريد . گفتم : براى تو اين تعهد بر ما خواهد بود . ابو موسى اشعرى مى گويد : من با خويشتن مى گفتم مقصود عمر كسانى هستند كه خليفه ساختن او را از جانب ابو بكر خوش نداشتند ، همچون طلحه و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 205 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى