تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
باشد شعبى به من نگريست و گفت : همين پاسخى كه به او مى دهم از مواردى است كه تو دربارهء آن مى پرسيدى . سپس روى به مرد مذكور كرد و گفت : اى برادر ازدى ، در اين صورت با اين سخن عمر كه گفت : لغزشى بود كه خداوند شر آن را نگهداشت ، چه مى كنى آيا هيچ دشمنى را ديده‌اى كه نسبت به دشمن ، در موردى كه بخواهد آنچه را او براى خود ساخته است ويران كند و موقعيت او را ميان مردم متزلزل سازد ، سختى تندتر و بيشتر از سخن عمر نسبت به ابو بكر بگويد آن مرد با حيرت گفت : سبحان الله تو اى ابو عمر چنين مى گويى شعبى گفت : عجبا ، مگر اين سخن را من مى گويم عمر آن را در حضور همگان گفته است مى خواهى او را سرزنش كن مى خواهى رهايش كن . آن مرد خشمگين برخاست و با خود همهمه‌يى مى كرد كه مفهوم نبود و نفهميدم چه مى گويد . مجالد مى گويد : من به شعبى گفتم : خيال مى كنم . كه اين مرد به زودى اين سخن را از قول تو براى مردم نقل خواهد كرد و آن را منتشر خواهد ساخت ، گفت : به خدا سوگند اعتنايى به آن نخواهم كرد ، چيزى را كه عمر از گفتن آن در حضور مهاجران و انصار پروا نكرده است ، من از آن پروا كنم شما هم هر گونه كه مى خواهيد اين سخن را از قول من نقل كنيد . شريك بن عبد الله نخعى از محمد بن عمرو بن مرة ، از پدرش ، از عبد الله بن سلمه ، از ابو موسى اشعرى نقل مىكند كه مى گفته است : همراه عمر حج گزاردم و همين كه ما و بيشتر مردم فرود آمديم من از جايگاه خويش بيرون آمدم كه پيش عمر بروم . مغيره بن شعبه هم مرا ديد و همراهم شد و پرسيد : كجا مى روى گفتم : پيش امير المومنين مى روم ، آيا تو هم مى آيى گفت : آرى ، ما حركت كرديم و به سوى جايگاه عمر رفتيم . ميان راه دربارهء خلافت عمر و قيام پسنديدهء او در كارها و مواظبت او بر اسلام و دقت و بررسى او در كارى كه پذيرفته بود سخن مى گفتيم . سپس دربارهء ابو بكر سخن گفتيم . من به مغيره گفتم : براى تو خير پيش باشد همانا كه به ابو بكر در مورد عمر راى صحيح و استوار داده شده بود ، گويى ابو بكر به چگونگى قيام عمر پس