تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
بسر مردم را به بيعت با معاويه فرا خواند و آنان بيعت كردند و چون از منبر فرود آمد خانه‌هاى بسيارى را آتش زد ، از جمله خانهء زرارة بن حرون كه از طايفه عمرو بن - عوف بود و خانه رفاعة بن رافع زرقى و ابو ايوب انصارى ، و به جستجوى جابر بن عبد الله انصارى بر آمد و خطاب به بنى سلمه گفت : چرا جابر را نمى بينم اگر او را پيش من نياوريد امانى نخواهيد داشت جابر به ام سلمه رضى الله عنها پناه برد . ام سلمه به بسر پيام فرستاد ، پاسخ داد : تا بيعت نكند او را امان نخواهم داد . ام سلمه به جابر گفت برو با او بيعت كن و به پسر خويش عمر هم گفت برو بيعت كن و آن دو رفتند و بيعت كردند . ابراهيم ثقفى همچنين مى گويد : وليد بن كثير از وهب بن كيسان نقل مىكند كه مى گفته است از جابر بن عبد الله انصارى شنيدم كه مى گفت : چون از بسر ترسيدم خود را از او پوشيده داشتم ، و او به قوم من گفته بود : تا جابر حاضر نشود براى شما امانى نخواهد بود . آنان پيش من آمدند و گفتند : ترا به خدا سوگند مى دهيم كه با ما بيايى و بيعت كنى و خون خود و قوم خويش را حفظ كنى و اگر چنين نكنى جنگجويان ما را به كشتن داده و زن و فرزندمان را تسليم اسارت كرده‌اى . من آن شب را از ايشان مهلت خواستم و چون شب فرا رسيد پيش ام سلمه رفتم و موضوع را به اطلاعش رساندم . گفت : پسرم برو بيعت كن ، خون خود و قومت را حفظ كن و من با آنكه مى دانم اين بيعت بيعت گمراهى و بدبختى است به برادر زادهء خود گفته‌ام برود و بيعت كند . ابراهيم ثقفى مى گويد : بسر چند روزى در مدينه ماند و سپس به مردم مدينه گفت : من از شما در گذشتم و شما را عفو كردم ، هر چند شايسته و سزاوار براى آن نيستيد . قومى كه امام ايشان را ميان آنان بكشند شايسته آن نيستند كه عذاب از ايشان باز داشته شود و بر فرض كه در اين جهان عفو من به شما برسد من اميدوارم كه رحمت خداوند عز و جل در آن جهان به شما نرسد . آنگاه ابو هريره را به حكومت مدينه گماشت و به مردم مدينه گفت : من ابو هريره را به جانشينى خود بر شما گماشتم ، از مخالفت با او بر حذر باشيد و سپس به مكه رفت .