تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
ستيزه‌جويى بر حذر باشيد كه به خدا سوگند اگر چنان كنيد با شما كارى خواهم كرد كه ريشه را نابود و خانه‌ها را ويران و اموال را به غارت برد . بسر به سوى طايف حركت كرد و چون از مكه به سوى طايف بيرون آمد مغيرة بن شعبه براى او چنين نوشت : به من خبر رسيد كه به حجاز آمده و در مكه فرود آمده‌اى و بر شكاكان سخت گرفته‌اى و از بد كاران گذشت كرده‌اى و خردمندان را گرامى داشته‌اى . در همه اين موارد رأى ترا ستودم ، بر همين روش پسنديده كه دارى پايدار باش كه خداى عز و جل بر نيكوكاران جز نيكى نمى افزايد . خداوند ما و ترا از آمران به معروف و قصد كنندگان حق و كسانى كه خدا را فراوان ياد مى كنند قرار دهد . گويد : بسر مردى از قريش را به تبالة كه گروهى از شيعيان على عليه السلام در آن ساكن بودند فرستاد و دستور داد آنان را بكشد . آن مرد به تباله آمد و شيعيان را گرفت . با او دربارهء ايشان گفتگو كردند و گفتند : ايشان از قوم تو هستند ، از كشتن آنان خوددارى كن تا براى تو از بسر دربارهء آنان امان نامه بياوريم . او ايشان را زندانى كرد . منيع باهلى براى ملاقات با بسر كه در طايف بود بيرون آمد تا براى آنان شفاعت كند . منيع گروهى از مردم طائف را وا داشت و ايشان با بسر گفتگو كردند و از او نامه‌يى كه موجب آزادى ايشان باشد خواستند . بسر وعدهء مساعد داد ولى در نوشتن نامه چندان تأخير كرد كه پنداشت آن مرد قرشى شيعيان را كشته است و نامهء او پيش از كشته شدن آنان به تباله نخواهد رسيد ، آنگاه نامه را نوشت . منيع كه در خانهء زنى از مردم طايف منزل كرده بود ، شتابان به خانه برگشت تا بار و بنه و جهاز شتر خويش را بردارد . قضا را آن زن در خانه نبود ، منيع رداى خود را بر شتر خويش افكند و سوار شد و تمام روز جمعه و شب شنبه را راه پيمود و هيچ از شتر خود پياده نشد . نزديك ظهر به تباله رسيد ، در همان هنگام چون نامهء بسر نرسيده بود شيعيان را بيرون آورده بودند تا بكشند . مردى از آنان را براى كشتن پيش آورند و