تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
ابراهيم ثقفى مى گويد : وليد بن هشام چنين روايت مىكند كه بسر چون به مدينه آمد بالاى منبر رسول خدا ( ص ) رفت و گفت : اى مردم مدينه شما ريشهاى خود را خضاب بستيد و عثمان را در حالى كه ريشش با خونش خضاب شد كشتيد . به خدا سوگند در اين مسجد هيچكس را كه خضاب بسته باشد رها نمى كنم و او را مى كشم . سپس به اصحاب خود گفت : درهاى مسجد را فرو گيريد و مى خواست آنان را از دم شمشير بگذراند . عبد الله بن زبير و ابو قيس كه يكى از افراد خاندان عامر بن - لوى بود برخاستند و چندان از او تقاضا كردند تا دست از ايشان برداشت و به مكه رفت و چون نزديك مكه رسيد قثم بن عباس كه كارگزار على ( ع ) بر مكه بود گريخت و بسر وارد مكه شد و مردم آن شهر را سخت دشنام داد و سرزنش كرد ، شيبة بن عثمان را بر آن شهر گماشت و از آن بيرون رفت . ابراهيم ثقفى مى گويد : عوانة از كلبى روايت مىكند كه چون بسر از مدينه به سوى مكه حركت كرد ، ميان راه گروهى را كشت و اموالى را غارت كرد و چون اين خبر به مردم مكه رسيد ، عموم آنان از شهر بيرون رفتند و پس از بيرون رفتن قثم بن عباس از آن شهر به اميرى شيبة بن عثمان راضى شدند . و گروهى از قريش به استقبال بسر رفتند كه چون با او برخوردند ايشان را دشنام داد و گفت : به خدا سوگند اگر مرا در مورد شما با رأى و عقيدهء خودم وا مى گذاردند ، در حالى از اين شهر مى رفتم و شما را رها مى كردم ، كه هيچ زنده‌يى ميان شما باقى نباشد تا بر زمين راه برود . گفتند : ترا سوگند مى دهيم كه عشيره و خويشاوندان خود را رعايت كنى سكوت كرد ، و بسر وارد مكه شد و بر كعبه طواف كرد و دو ركعت نماز گزارد و سپس براى آنان خطبه خواند و ضمن آن چنين گفت : سپاس خداوند را كه دعوت ما را عزيز و نيرومند فرمود و ما را به هم پيوست و الفت داد و دشمن ما را با پراكندگى و كشتار خوار و زبون ساخت و اينك پسر ابى طالب در ناحيهء عراق در تنگنا و سختى است . خداوند او را گرفتار خطايش كرده و به جرمش واگذاشته است ، يارانش از او پراكنده شده و بر او خشمگين و كينه توزند و حكومت را معاويه كه خونخواه عثمان است بر عهده گرفته است ، با او بيعت كنيد و به زيان جانهاى خود راهى قرار ندهيد . و مردم مكه بيعت كردند . بسر به جستجوى سعيد بن عاص بر آمد و او را نيافت و چند روز در مكه ماند و باز براى ايشان ضمن سخنرانى چنين گفت : اى مردم مكه من از شما گذشتم ، از
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 186 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى