تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧

خطبه ( 8 )

اين خطبه با جمله « يزعم انه قد بايع بيده . . . » ( چنين مى پندارد كه فقط با دست خود بيعت كرده است ) شروع مىشود . زبير همواره مى گفته است : من فقط با دست خود بيعت كردم و با دل خويش بيعت نكردم . گاهى هم مى گفت : او را مجبور به بيعت كرده‌اند . گاهى هم مى گفته است كه توريه كرده است و با نيت ديگرى بيعت كرده است ، و بهانه‌هايى طرح مى كرد كه با ظاهر عمل او مطابق نبود . على عليه السلام گفت : اين سخن او ضمن اقرار به بيعت ادعاى چيز ديگرى است كه براى آن نه دليلى دارد و نه مىتواند برهانى بياورد ، بنابراين او يا بايد دليل بر بطلان و فساد بيعت ظاهرى خود بياورد و ثابت كند كه آن بيعت بر گردنش نيست يا آنكه به طاعت و فرمانبردارى برگردد . على عليه السلام روزى كه زبير با او بيعت كرد فرمود : بيم آن دارم كه بر من مكر كنى و بيعت مرا بشكنى . گفت : مترس كه اين كار هرگز از ناحيهء من صورت نخواهد گرفت . على ( ع ) فرمود : در اين مورد خداوند كفيل و گواه باشد . گفت : آرى ، براى تو بر عهده من است و خداوند كفيل و گواه خواهد بود .

كار طلحه و زبير با على بن ابى طالب پس از بيعت آن دو با او

چون با على عليه السلام به خلافت بيعت شد براى معاويه چنين نوشت : اما بعد ، همانا مردم عثمان را بدون اينكه با من مشورت كنند كشتند و پس از آنكه اجتماع و با يكديگر مشورت كردند با من بيعت كردند . اكنون چون اين نامهء من به دست تو رسيد خود براى من بيعت كن و از ديگران بيعت بگير و اشراف اهل شام را كه پيش تو هستند پيش من بفرست . چون فرستادهء على ( ع ) پيش معاويه رسيد و نامه را خواند نامه‌يى براى زبير بن عوام نوشت و همراه مردى از قبيله عميس براى او فرستاد و متن آن نامه چنين است : بسم الله الرحمن الرحيم . براى زبير بن عوام بنده خدا و امير مومنان ، از