و خشن و در آن خود را به كشتن مى دهند ، از رحمت خدا بدور باشند .
ابو مخنف در كتاب الجمل خويش مى گويد : چون زبير و طلحه همراه عايشه از مكه به قصد بصره بيرون آمدند ، امير المومنين على ( ع ) خطبهيى ايراد فرمود و ضمن آن چنين گفت : همانا عايشه به بصره حركت كرد و طلحه و زبير هم همراه اويند . هر يك از آن دو چنين مى پندارد كه حكومت فقط از اوست نه از دوستش . اما طلحه پسر عموى عايشه است و زبير شوهر خواهر اوست ، به خدا سوگند بر فرض كه به خواستهء خود برسند ، كه هرگز نخواهند رسيد ، پس از نزاع و ستيز بسيار سخت كه با يكديگر خواهند كرد ، يكى از ايشان گردن ديگرى را خواهد زد . به خدا سوگند اين زن كه بر شتر سرخ موى سوار است هيچ گردنهيى را نمى پيمايد و گرهى نمى گشايد مگر در معصيت و خشم خداوند ، تا آنكه خويشتن و همراهانش را به آبشخورهاى نابودى در آورد . آرى ، به خدا سوگند يك سوم از لشكر آنان كشته خواهد شد و يك سوم ايشان خواهند گريخت و يك سوم ايشان توبه خواهند كرد و او همان زنى است كه سگهاى منطقهء حوأب بر او پارس مى كنند و همانا كه طلحه و زبير هر دو مى دانند كه خطا كارند و اشتباه مى كنند و چه بسا عالمى را كه جهل او مى كشدش و دانش او همراه اوست و او را سودى نمى بخشد . ما را خداى بسنده و بهترين كارگزار است و همانا فتنهيى بر پا خاسته است كه گروه ستمگر در آنند . باز دارندگان از گناه كجايند مومنان و گروندگان كجايند اين چه گرفتارى است كه با قريش دارم همانا به خدا سوگند در آن حال كه كافر بودند با آنان جنگ كردم و اينك هم در حالى كه به فتنه در افتادهاند بايد با آنان جنگ كنم ، و ما نسبت به عايشه گناهى نكردهايم ، جز اينكه او را در پناه و امان خويش قرار دادهايم ، و به خدا سوگند چنان باطل را خواهم دريد كه حق از تهيگاهش آشكار شود و به قريش بگو ناله كنندهاش ناله برآرد .
و از منبر به زير آمد . روز جنگ جمل على عليه السلام به ميدان آمد و زبير را فرا خواند و چند بار فرمود : اى ابا عبد الله زبير از لشكر خود بيرون آمد و آن دو چنان به يكديگر نزديك شدند كه گردن اسبهايشان كنار هم قرار گرفت ، على ( ع ) به او فرمود : ترا فرا خواندم
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 110
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١١٠