تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
اى فرزندان عبد مناف ، به چه مناسبت ابو بكر عهده‌دار فرمانروايى بر شما باشد آن دو مستضعف ، آن دو درمانده كجايند و مقصودش على ( ع ) و عباس بود . [ و گفت ] : شأن خلافت نيست كه در كوچكترين خاندان قريش باشد . سپس به على عليه السلام گفت : دست بگشاى تا با تو بيعت كنم و به خدا سوگند اگر بخواهى مدينه را براى جنگ با ابو فضيل - يعنى ابو بكر - انباشته از سواران و پيادگان مى كنم . على عليه السلام از اين كار به شدت روى برگرداند و تقاضاى ابو سفيان را رد كرد ، و چون ابو سفيان از او نااميد شد برخاست و رفت و اين دو بيعت متلمس را خواند : « چيزى جز دو چيز خوار و زبون ، كه خر و ميخ طويله‌اش باشد ، بر ستمى كه بر آنان شود پايدار نمى ماند ، آن يك با قطعه ريسمانى در پستى فرو بسته است و اين يك را بر سرش مى كوبند و هيچكس برايش مرثيه‌يى نمى سرايد . » روزى كه ابو بكر عهده‌دار خلافت شد به ابو قحافه گفتند : پسرت عهده‌دار كار خلافت شد . او اين آيه را تلاوت كرد : « بگو بار خدايا ، اى پادشاه ملك هستى هر كه را خواهى عزت ملك و سلطنت بخشى و آن را از هر كه بخواهى باز مى گيرى . » سپس پرسيد : چرا او را بر خود خليفه ساختند گفتند : به سبب سن او . گفت : من از او به سال بزرگترم . ابو سفيان در كارى با ابو بكر منازعه كرد و ابو بكر با او درشت سخن گفت . ابو قحافه به ابو بكر گفت : پسر جان آيا با ابو سفيان كه شيخ و پير مرد مكه است چنين سخن مى گويى ابو بكر گفت : خداوند با اسلام خاندانهايى را بر كشيده و خاندانهايى را پست فرموده است ، واى پدر جان از خاندانهايى كه بركشيده خاندان تو است و از خاندانهايى كه پست فرموده خاندان ابو سفيان است .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 104 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى