تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
در اين هنگام عمر سخن ابو بكر را بريد و به شيوهء خود با خشونت و تهديد سخن گفت و كار را دشوار ساخت و گفت : به خدا سوگند همينگونه است ، وانگهى ما براى نيازى پيش شما نيامده‌ايم ، ولى خوش نداشتيم كه در مورد آنچه مسلمانان بر آن اتفاق كرده‌اند از سوى شما اعتراض باشد و گرفتارى آن به شما و ايشان برگردد و اينك در مورد آنچه به خير شما و عموم مخالفان است بينديشيد و سكوت كرد . در اين هنگام عباس پس از حمد و ثناى خداوند چنين گفت : همانگونه كه تو گفتى ، خداوند متعال محمد ( ص ) را به پيامبرى برانگيخت و او را ولى مومنان قرار داد ، و خداوند با وجود او بر امتش منت گزارد و سرانجام براى او آنچه را در پيشگاه اوست برگزيد و مردم را آزاد گذاشت تا براى خود كسى را برگزينند ، به شرط آنكه به حق انتخاب كنند و گرفتار هوى و هوس نشوند . اينك اگر تو به مكانت خويش از رسول خدا طالب خلافتى ، حق ما را گرفته‌اى و اگر به رأى مومنان متكى هستى ما هم از ايشانيم و ما در مورد خلافت شما هيچ كارى انجام نداده‌ايم ، نه براى آن كار آبى آورده‌ايم و نه بساطى گسترده‌ايم ، و اگر تصور مى كنى خلافت براى تو به خواستهء گروهى از مومنين واجب شده است ، در صورتى كه ما آن را خوش نداشته باشيم ديگر براى تو وجوبى نخواهد بود ، و از سوى ديگر اين دو گفتار تو چه اندازه با يكديگر فاصله دارد كه از يك سو مى گويى آنان به تو اظهار تمايل كرده‌اند و از يك سو مى گويى آنان در اين باره طعن مى زنند . اما آنچه مى خواهى به ما بدهى اگر حق خود تو مى باشد و مى خواهى آن را به ما عطا كنى براى خودت نگهدار و اگر حق مومنان است ترا نشايد كه در آن باره حكم كنى ، و اگر حق خود ماست ما به اين راضى نخواهيم بود كه بخشى از آن را بگيريم و بخشى را به تو واگذار كنيم و اين سخن را به اين جهت نمى گويم كه بخواهيم ترا از كارى كه در آن در آمده‌اى بر كنار سازم ، ولى دليل و حجت را بايد گفت و بيان كرد . اما اين گفتارت كه مى گويى رسول خدا ( ص ) از ما و شماست ، فراموش مكن كه رسول خدا از همان درختى است كه ما شاخه‌هاى آنيم و حال آنكه شما همسايگان آن درختيد . و اما سخن تو اى عمر كه از شورش مردم بر ما مى ترسى اين كارى است كه در اين مورد از آغاز خودتان شروع كرديد ما از خداوند يارى مى جوييم و از او بايد يارى خواست . و چون مهاجران بر بيعت با ابو بكر اجتماعى كردند ، ابو سفيان آمد و مى گفت : به خدا سوگند خروش و هياهويى مى بينم كه چيزى جز خون آن را خاموش نمى كند ،
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 103 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى