تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
اين آيه را تلاوت كرد : « آيا اگر او بميرد يا كشته شود و به شهادت برسد باز به دين جاهلى خود رجوع خواهيد كرد » مى گويند : به خدا سوگند گويى مردم اين آيه را تا هنگامى كه ابو بكر خواند نشنيده بودند . عمر مى گويد : همين كه شنيدم ابو بكر اين آيه را مى خواند به سمت زمين خم شدم و دانستم كه پيامبر ( ص ) رحلت فرموده است . چون ، خالد مالك بن نويره را كشت و با همسرش ازدواج كرد ، ابو قتاده انصارى كه در قرارگاه خالد بود بر اسب خويش سوار شد و به ابو بكر پيوست و سوگند خورد كه هرگز در هيچ سريه و جنگى زير رايت خالد نرود و موضوع را براى ابو بكر نقل كرد . ابو بكر گفت : آرى ، غنيمتهاى جنگى اعراب را شيفته و به فتنه در انداخته است و خالد آنچه را من فرمان دادم رها كرده است . عمر به ابو بكر گفت : بر عهدهء تو است كه خالد را در قبال خون مالك بن نويره بكشى . ابو بكر سكوت كرد ، سپس خالد در حالى كه بر جامه‌هايش هنوز زنگ آهن و زرهش بود و بر عمامهء او سه تير با پر باقى مانده بود وارد مسجد شد . همين كه عمر او را ديد گفت : اى دشمن خدا خود نمايى و ريا مى كنى بر مردى از مسلمانان حمله مى برى و او را مى كشى و با همسرش ازدواج مى كنى همانا به خدا سوگند اگر بر تو دست يابم ترا سنگسار خواهم كرد و دست يازيد و آن تيرها را از عمامه او برداشت و شكست . خالد ساكت بود و پاسخى به او نمى داد كه مى پنداشت گفتار و رفتار عمر به فرمان و رأى ابو بكر است . هنگامى كه خالد پيش ابو بكر رفت و داستان را به او گفت ، ابو بكر سخن او را تصديق كرد و عذرش را پذيرفت . عمر همچنان ابو بكر را بر ضد خالد تحريك مى كرد و به او پيشنهاد مى داد كه خالد را قصاص كند و در قبال خون مالك بكشد . ابو بكر گفت : اى عمر آرام بگير و بس كن . او نخستين كس نيست كه خطا كرده است . زبان از او بردار و سپس خونبهاى مالك را از بيت المال مسلمانان پرداخت كرد . هنگامى كه خالد با مردم يمامه صلح كرد و ميان خود و ايشان صلحنامه نوشت