است در حالى كه ما خانواده اهل دزدى نيستيم شما او را بازداشت كرده و ما را به غم او مبتلا كردهاى ! و از دورى او غم من شديد و دشوار شد تا آنجا كه كمرم خميد و مصيبتم افزون گشت با آن همه مصيبتهاى پياپى كه بر سر من آمده است . پس بر من با آزادى او و رهايى وى از بازداشتگاه - منّت بگذار ! و گندم را بر ما ارزانى بدار و در نرخ آن بر ما بخشش كن ! و به رهايى خاندان يعقوب تعجيل فرما !
همين كه فرزندان يعقوب از نزد وى رفتند و نامهء او را به مصر بردند ، جبرئيل نازل شد و به يعقوب گفت : پروردگارت مىفرمايد : چه كسى تو را گرفتار مصيبتها كرد كه تو آنها را به عزيز مصر نوشتى ؟
يعقوب گفت : تو مرا از بابت عقوبت و ادب به آنها مبتلا كردى .
خداوند فرمود : آيا جز من كسى مىتواند آن بلاها را از تو بر طرف كند ؟ يعقوب گفت : خداوندا ! نه ، كسى نمىتواند . فرمود : بنابراين آيا آن وقت كه مصائب خود را به ديگرى شكوه كردى از من شرم نكردى و چرا به من پناهنده نشدى تا از گرفتاريت به من شكوه كنى ؟ !
يعقوب عرضه داشت : الهى ! طلب آمرزش و توبه مىكنم و غم و اندوهم را به درگاه تو شكوه مىبرم ! خداى تبارك و تعالى فرمود : « اى يعقوب ! فرزندان خطاكار تو نهايت بى ادبى را با تو كردند اى يعقوب اگر تو مصيبتهايت را در وقت نزولِ بر تو به من شكوه مىكردى و طلب آمرزش مىنمودى و از گناه ( ترك اولايت ) به درگاه من توبه مىكردى پس از مقدر ساختن آنها بر تو ، آنها را بازمىداشتم ولى شيطان تو را از ياد من فراموشى داد و به وضع نااميدى از رحمت من رسيدى در حالى كه منم خداى بخشندهء كريم ، بندگانم را آنهايى را كه طلب آمرزش و توبه مىكنند
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 516
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٥١٦